تبليغاتX
به بهانه ی ...

حرف برای گفتن زیاد دارم، بنا ندارم همه­ی پست هام رو به تفسیر اختصاص بدم و از هیچ چیز دیگه ننویسم، اما فعلا خیلی کار دارم و فرصت زیادی برای نوشتن ندارم، برام دعا کنید که کارهام ختم به خیر بشوند. در اولین فرصت که برسم می­آم. حالا که یه سری به اینجا زدم بد نیست که یک کتاب هم معرفی کنم:

 

من ِ او

نویسنده: رضا امیرخانی

انتشارات سوره مهر

 

کتاب رمانی است که از کودکی تا دوران پیری فردی به نام علی رو به سبکی نو روایت می­کنه، نویسنده در این رمان هنر نویسندگی­اش را به رخ کشیده. اگه حال و حوصله­ی خواندن کتابی که اولش یه مقدار گیجتون می­کنه رو داشته باشید از خواندن این کتاب لذت می­برید.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:54  توسط ریحانه  | 

      الْحَمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِينَ

ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است

جهان غرق رحمت او است

 

بعد از ((بسم الله )) كه آغازگر سوره بود، نخستين وظيفه بندگان آنست كه به ياد مبداء بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى پايانش بيفتند، همان نعمتهاى فراوانى كه سراسر وجود ما را احاطه كرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگيزه ما در راه عبوديت است .

اينكه مى گوئيم : انگيزه به خاطر آنست كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى رسد فورا مى خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخيزد و حق شكر او را ادا كند.

به همين جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستين بحث اين علم ، كه سخن از انگيزه هاى خداشناسى به ميان مى آيد((وجوب شكر منعم )) را كه يك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگيزه خداشناسى ، يادآور مى شوند.

و اينكه مى گوئيم : راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمتهاى او است ، به خاطر آن است كه بهترين و جامعترين راه براى شناخت مبدء، مطالعه در اسرار آفرينش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است .

به اين دو دليل سوره فاتحة الكتاب با اين جمله شروع مى شود (الحمد لله رب العالمين ).

براى پى بردن به عمق و عظمت اين جمله لازم است ، به تفاوت ((حمد)) و ((مدح )) و ((شكر)) و نتايج آن توجه شود:

1- ((حمد)) در لغت عرب به معنى ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختيارى است ، يعنى هنگامى كه كسى آگاهانه كار خوبى انجام دهد، و يا صفتى را براى خود برگزيند كه سرچشمه اعمال نيك اختيارى است ، ما او را حمد و ستايش مى گوئيم .

ولى ((مدح )) به معنى هر گونه ستايش است ، خواه در برابر يك امر اختيارى باشد يا غير اختيارى ، فى المثل تعريفى را كه از يك گوهر گرانبها مى كنيم ، عرب آن را مدح مى نامد، و به تعبير ديگر مفهوم مدح ، عام است در حالى كه مفهوم حمد خاص مى باشد.

ولى مفهوم ((شكر)) از همه اينها محدودتر است ، تنها در برابر نعمتهائى شكر و سپاس مى گوئيم كه از ديگرى با ميل و اراده او به ما رسيده است و اگر به اين نكته توجه كنيم كه الف و لام ((الحمد)) به اصطلاح الف و لام جنس است و در اينجا معنى عموميت را مى بخشد، چنين نتيجه مى گيريم كه هر گونه حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است .

حتى هر انسانى كه سرچشمه خير و بركتى است ، و هر پيامبر و رهبر الهى كه نور هدايت در دلها مى پاشد، هر معلمى كه تعليم مى دهد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى كند، و هر طبيبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مى نهد ستايش آنها از ستايش خدا سرچشمه مى گيرد، چرا كه همه اين مواهب در اصل از ناحيه ذات پاك او است ، و يا به تعبير ديگر حمد اينها، حمد خدا، و ستايش اينها ستايشى براى او است .

و نيز اگر خورشيد نورافشانى مى كند، ابرها باران مى بارند، و زمين بركاتش را به ما تحويل مى دهد، اينها نيز همه از ناحيه او است ، بنابر اين تمام حمدها به او بر مى گردد.

و به تعبير ديگر جمله الحمدلله رب العالمين ، اشاره اى است هم به توحيد ذات و هم صفات و هم افعال (دقت كنيد).

2-  اصولا توصيف ((الله )) در اينجا به ((رب العالمين ))، در واقع از قبيل ذكر دليل بعد از بيان مدعا است ، گوئى كسى سؤ ال مى كند چرا همه حمدها مخصوص خدا است ، در پاسخ گفته مى شود: براى اينكه او ((رب العالمين )) و پروردگار جهانيان است . قرآن مجيد مى گويد الذى احسن كل شيى ء خلقه : ((خداوند كسى است كه آفرينش هر چيزى را به بهترين صورت انجام داد)) (سجده 7).

و نيز مى گويد: و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها: ((هر جنبنده اى در زمين است روزيش بر خدا است )) (هود 6).

3- از كلمه ((حمد)) اين نكته نيز به خوبى استفاده مى شود كه خداوند همه اين مواهب و نيكيها را با اراده و اختيار خود ايجاد كرده است ، بر ضد گفته آنان كه خدا را همانند خورشيد يك مبدء مجبور فيض بخش مى دانند.

4- جالب اينكه حمد تنها در آغاز كار نيست ، بلكه پايان كارها نيز چنانكه قرآن به ما تعليم مى دهد با حمد خدا خواهد بود.

در مورد بهشتيان مى خوانيم دعواهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمين : ((سخن آنها در بهشت نخست منزه شمردن خداوند از هر عيب و نقص ، و تحيت آنها سلام ، و آخرين سخنشان الحمد لله رب العالمين است )) (يونس 10).

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:26  توسط ریحانه  | 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

  در اينجا توجه به يك نكته لازم است و آن اينكه ما در همه جا بسم الله مى گوئيم چرا نمى گوئيم  "بسم الخالق " يا "  بسم الرازق"  و مانند آن ؟!

نكته اين است كه " الله"  چنانكه به زودى خواهيم گفت ، جامعترين نامهاى خدا است و همه صفات او را يكجا بازگو مى كند، اما نامهاى ديگر اشاره به بخشى از كمالات او است ، مانند خالقيت و رحمت او و مانند آن .

از آنچه گفتيم اين حقيقت نيز روشن شد كه گفتن "بسم الله " در آغاز هر كار هم به معنى " استعانت جستن " به نام خدا است ، و هم "شروع كردن به نام او " و اين دو يعنى "استعانت " و "شروع " كه مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفكيك كرده اند و هر كدام يكى از آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مى گردد، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعنى هم با نام او شروع مى كنم و هم از ذات پاكش استمداد مى طلبم .

به هر حال هنگامى كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مى كنيم خداوندى كه قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود كه از نظر روانى نيرو و توان بيشترى در خود احساس كنيم ، مطمئن تر باشيم ، بيشتر كوشش كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و ماءيوس نشويم ، و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالصتر كنيم .

و اين است رمز ديگر پيروزى به هنگام شروع كارها به نام خدا.

گر چه هر قدر در تفسير اين آيه سخن بگوئيم كم گفته ايم چرا كه معروف است على (عليه السلام ) از سر شب تا به صبح براى "ابن عباس " از تفسير "بسم الله " سخن مى گفت ، صبح شد در حالى كه از تفسير "با " بسم الله فراتر نرفته بود.
"عبدالله بن يحيى " كه از دوستان امير مؤ منان على (عليه السلام ) بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختى كه در آنجا بود نشست ، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمين افتاد و سرش شكست ، على (عليه السلام ) دست بر سر او كشيد و زخم او التيام يافت بعد فرمود: آيا نمى دانى كه پيامبر از سوى خدا براى من حديث كرد كه هر كار بدون نام خدا شروع شود بى سرانجام خواهد بود، گفتم پدر و مادرم به فدايت باد مى دانم و بعد از اين ترك نمى گويم ، فرمود: در اين حال بهره مند و سعادتمند خواهى شد.
امام صادق)عليه السلام ) هنگام نقل اين حديث فرمود: بسيار مى شود كه بعضى از شيعيان ما بسم الله را در آغاز كارشان ترك مى گويند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مى سازد تا بيدار شوند و ضمنا اين خطا از نامه اعمالشان شسته شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:8  توسط ریحانه  | 

این چند وقت حسابی سرم شلوغه، چند تا امتحان ناجور انتظارم رو می­کشند. تا حالا به این فکر نکرده بودم که اون بندگان خدا که تجدید می­شن چه تابستان مزخرفی رو پشت سر می­ذارند اما امسال دارم می­فهمم. البته من تجدید نشده­ام، یعنی هنوز نشده­ام اما اگه برای این امتحان­هایی که دارم درست درس نخوانم هیچ بعید نیست که نیاز به تجدید امتحان هم بشه. بدبختانه وقتی یه عالم کار دارم و فشار کارها روم شدیده هیچ حوصله ی انجامشون رو ندارم، الان هم دقبقا همون وضعه، خلاصه که امیدوارم با این برنامه­ی درس نخواندنی که برای خودم ریختم برسم برای امتحاناتم آماده بشم...

کلام آخر این که:

اِلهی اَسئلُکَ حُبّکَ وَ حُبَّ مَن یُحِبُّکَ وَ حُبّ کُلّ عَمَلٍ یُوصِلُنِی اِلیَ قُربِکَ (امام زین العابدین علیه السلام)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:43  توسط ریحانه  | 

 

اینجا قصد دارم یه بخش جدید و بسیار مهم به وبلاگم اضافه کنم. امروز روز اول شعبان است، ماهی که ما رو برای رسیدن به رمضان و مهمانی خدا آماده می کنه. برای من امروز از یه نظر دیگه هم روز مهمیه و یه آغاز تازه است. می خوام در این تقارن مبارک یه کاری انجام بدم که امیدوارم خدا توفیق ادامه­ی راه رو هم بهم عنایت کنه. اینجا برای من فرصتی برای حرف زدن از چیزهایی است که دوست دارم، برام مهمه که توش از مطالبی بنویسم که برام اهمیت دارند. سالهاست دنبال فرصتم که درست و حسابی وقت بذارم و با تفسیری از آیات قرآن آشنا بشم. می خوام از این به بعد این کار رو اینجا انجام بدم. من برای نوشتن این مطالب از تفسیر نمونه استفاده می کنم و مطالب رو هم از اینجا برخواهم داشت، ان شاءالله.

و من الله التوفیق.

 

1-1-1       (سوره 1- حمد- آیه1- بخش اول)

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پرارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى كنند، و نخستين كلنگ هر مؤسسه ارزنده اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمين مى زنند، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند.

ولى آيا بهتر نيست كه براى پاينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات ، آن را به موجود پايدار و جاويدانى ارتباط دهيم كه فنا در ذات او راه ندارد، چرا كه همه موجودات اين جهان به سوى كهنگى و زوال مى روند، تنها چيزى باقى مى ماند كه با آن ذات لايزال بستگى دارد.

اگر نامى از پيامبران و انبياء باقى است به علت پيوندشان با خدا و عدالت و حقيقت است كه كهنگى در آن راه ندارد، و اگر فى المثل اسمى از "حاتم " بر سر زبانها است به خاطر همبستگيش با سخاوت است كه زوال ناپذير است .

از ميان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است تنها ذات پاك خدا است و به همين دليل بايد همه چيز و هر كار را با نام او آغاز كرد و در سايه او قرار داد و از او استمداد نمود لذا در نخستين آيه قرآن مى گوئيم " بنام خداوند بخشنده بخشايشگر"
بسم الله الرحمن الرحيم

اين كار نبايد تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلكه بايد از نظر واقعيت و معنى با او پيوند داشته باشد چرا كه اين ارتباط آن را در مسير صحيح قرار مى دهد و از هر گونه انحراف باز مى دارد و به همين دليل چنين كارى حتما به پايان مى رسد و پر بركت است .

به همين دليل در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم :"كل امر ذى بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر" :هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بيفرجام است".

امير مؤ منان على (عليه السلام ) پس از نقل اين حديث اضافه مى كند انسان هر كارى را مى خواهد انجام دهد بايد بسم الله بگويد يعنى با نام خدا اين عمل را شروع مى كنم ، و هر عملى كه با نام خدا شروع شود خجسته و مبارك است .

و نيز مى بينيم امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ،" بسم الله  " بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد.

كوتاه سخن اينكه پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد.

به همين مناسبت خداوند بزرگ در نخستين آيات كه به پيامبر وحى شد دستور مى دهد كه در آغاز شروع تبليغ اسلام اين وظيفه خطير را با نام خداشروع كند: "اقرء باسم ربك".

و مى بينيم حضرت نوح)عليه السلام ) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى " بسم الله "  بگويند (و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها) (سوره هود آيه 41).

و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پياده شدند چنانكه قرآن مى گويد: "قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك) "سوره هود آيه 48)

و نيز سليمان در نامه اى كه به ملكه سبا مى نويسد سر آغاز آن را "بسم الله " قرار مى دهد (انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ...) (سوره نحل آيه 30)

و باز روى همين اصل ، تمام سوره هاى قرآن با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود.

تنها سوره توبه است كه " بسم الله " در آغاز آن نمى بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمانشكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:5  توسط ریحانه  | 

خدای مهربان من! تو را سپاس که ما را به مهر آفریدی، به لطف پروردی و به کرامت به سوی خویش می­خوانی.

نازنینا! اگر امید بازگشت به سوی تو نبود چه سخت بود تاب آوردن این دنیای پرهیاهوی بی­مقدار، چه طاقت­فرسا بود گذران عمر برای رسیدن به عدم، چه جانکاه بود رویارویی با نیک و بد این زندگانی.

عزیزا! اگر نه به امید لطف تو به امید کدامین نور این ظلمت را می­پیمودیم؟ اگر نه در پناه نگاه تو در پناه که تاب می­آوردیم این همه ناکامی و درد را؟ اگر تو ناظر تلاش­های ما، رنج­های ما و امیدهای ما نبودی به چه دل خوش می­کردیم؟

مولای من! سپاس و ستایش مخصوص توست که آفریننده و یاری­دهنده­ای، آفریدی و به خویشمان رها نکردی. خلق کردی و ذره ذره از مهرمان سیراب کردی تا بالیدیم و امروز سر عصیان داریم... سالهاست جیره­خوار سفره­ی توایم و صاحب­خانه نمی­شناسیم و دل به اسباب خانه خوش کرده ایم...

پروردگارا! پناهم باش در این وادی حیرانی، به خویشم وامگذار در این میدان بلایا که نیک می­شناسی­ام که نه مرد این رزمم و نه گریزی از این پیکار می­بینم...

ماه "تو" گذشت، گرچه لحظه لحظه­ی زندگیمان از آن توست، ماه "محبوب تو" در راه است، توفیقمان ده که عظمت مهرت را که در این ایام چون باران بر سر بندگان هشیارت می­بارد درک کنیم و تن بسپاریم به این بارش رحمت، آنچنان که شایسته است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:22  توسط ریحانه  | 

تهران شهر خوبیه ها... موش و گربه و سگ و ... انسان با هم زندگی مسالمت آمیر دارند!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 12:56  توسط ریحانه  | 

فکر می­کنید دنیا بدون اعتماد چه شکلیه؟ منظورم اینه که اگه چشماتون رو ببندید و دنیایی رو تصور کنید که توش امکان اعتماد کردن به سایرین وجود نداره با چه وضعی مواجه  می­شید؟ اصلا از نظر شما این که بتونیم به سایرین اعتماد کنیم چیز ارزشمند و لازمی هست یا نه؟ من به این قضیه زیاد فکر می­کنم. به این که اگه مفهوم اعتماد رو از زندگی روزمره­مون حذف کنیم چه مسایل و مشکلات جدیدی برامون پیش می­آد. به این هم فکر می­کنم که اگه می­شد به آدمها بیش از این که الان می­شه اعتماد کرد زندگی چه رنگ و بویی می­گرفت...

برای من دنیا بدون اعتماد جای وحشتناکیه و متأسفانه دنیای امروز از نظر من اونقدر که باید و شاید دارای قابلیت­های لازم برای ایجاد یک محیط امن از نظر روانی برای اعتماد کردن به دیگران نیست. من فکر می­کنم اعتماد کردن به دیگران ثمره­ی یک فرآینده، فرآیندی که از ابتدا با این باور آغاز می­شه که با طرف مقابل یک سری اصول مشترک داریم. فرض کنید دارید خرید می­کنید، ما طی زمان پذیرفته­ایم که هنگام خرید پول جنس رو می­دیم و فروشنده هم جنس رو به ما تحویل می­ده، این باور کم و بیش بین طرفین معامله پذیرفته است. بسته به این که جنسی که معامله می­شه چیه قانون تمهیداتی اندیشیده که معامله با درجه اطمینان بالاتری انجام بشه. مسلماً وقتی داریم یه بسته آدامس می­خریم  نیازی به قولنامه یا شاهد نیست، بعید هم هست که در چنین خرید و فروشی فروشنده یا خریدار به نوعی سعی در فریب دادن طرف مقابل داشته باشند، کم پیش می­آد که مثلاً خریدار پول رو نداده باشه اما بگه داده­ام و جنس رو طلب کنه، یا مثلا فروشنده علی رغم گرفتن پول به اصطلاح دبه کنه. اما این اتفاق وقتی پای یه چیز گران­بهاتر به میون می­آد زیاد دور از ذهن نیست. این سالها زیاد می­شنویم که افراد در خرید و فروش املاک کلاهبرداری می کنند، جایی رو به چند نفر می­فروشند یا جایی رو به کسی می­فروشند و بعداً یا اصلا بهش نمی­دهند و متواری می­شن یا دبه می­کنند که با اون قیمتی که فروختند راضی به تحویل جنس، یا ملک، نیستند و ... خلاصه این ماجراها زیاد است و همه شنیدیم.

من از دنیای بی­اعتماد می­ترسم... همیشه فکر می­کنم که هر چه جوامع از اخلاق دور می­شن، هر چه به دروغگویی و دورویی نزدیک­تر می­شن، هر چه به سودجویی و حرص و آز بیشتر بها می­دهند از امنیت روانی افراد جامعه کاسته می­شه. احساس امنیت از نظر من از خیلی از چیزهایی که به نظرمون واجبات زندگیمونه واجب­تره. آدم بی­امنیت، بی­اعتماد سرگردانه، همیشه واهمه داره... این که این روزها ازدواج­ها به طلاق خیلی نزدیک شده­اند یه دلیلش اینه که آدمها زیاد اهل صدق و صداقت نیستند و همین دیوارهای بی اعتمادی بلندی رو بین افراد کشیده. کم و بیش همه­مون از این که رکب بخوریم می ترسیم اما ... نمی­دونم چیه که اهمیت نمی­دیم که این کار رو با دیگران بکنیم.

از نظر من از بین آموزه­های دینی عمل به همین یه جمله که "آنچه را برای خود نمی­پسندی برای دیگران نپسند و آنچه را بر خود می­پسندی بر دیگران هم بپسند"  می تونه جوامع بشری رو از این انحطاطی که گرفتارشند نجات بده و دنیا رو از این جهنمی که هر روز آتشش سوزان تر می شه خلاص کنه و به دامان امن بهشت الهی نزدیک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 23:48  توسط ریحانه  | 

عید میلاد دین خاتم و نجات بخش عالمیان و آدمیان مبارک
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:52  توسط ریحانه  | 

یک عالم کار برای انجام دادن دارم که باید ظرف یک ماه انجام بدم. امیدوارم که برسم که انجامشون بدم. داشتم با کلی غصه به این کوه کارهای ناتمام فکر می­کردم که یادم اومد:

اگه کلی کار برای انجام دادن دارم یعنی که تو زندگیم دارم تو مسیری که می­خوام و  طی کردنش برام مهمه قدم برمی­دارم. پس خدا رو شکر، هزار هزار بار.

اگه چند تا امتحان سخت در انتظارمه یعنی که من دارم درس می­خوانم و این دقیقا چیزیه که بسیار دوست داشته و دارم.

اگه الان نشسته­ام و دارم درباره­ی روزهای آینده­ام می­نویسم یعنی که سالمم، تو تخت بیمارستان نخوابیده­ام.

اگه می­تونم بشینم و غرغر کنم برای اینه که دردهای بزرگتر و بی درمانی ندارم که بهم فرصت فکر کردن به این کارهای انجام­شدنی رو داده.

با این بساط و با یه حساب سرانگشتی می شه گفت که با وجود این همه کار باید خوشحال هم باشم و هستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:43  توسط ریحانه  | 

شعرى از پابلو نرودا
ترجمه از احمد شاملو


 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
 اگر از خودت قدردانی نكنی.
 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
 وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
  به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر برده‏ی عادات خود شوی،
 اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
 …
 اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
 اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
 اگر از شور و حرارت،
 از احساسات سركش،
 و از چيزهايی كه چشمانت را به
 درخشش وامی‌دارند،
 و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
 دوری كنی . .. .،
  

 تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت
 شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
 اگر ورای روياها نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی
 كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
 ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
 

 امروز زندگی را آغاز كن!
 امروز مخاطره كن!
 امروز كاری كن!
 نگذار كه به آرامی بميری!
 شادی را فراموش نكن

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:11  توسط ریحانه  | 

این بار درباره­ی کتاب "شیطان و دوشیزه پریم" حرف می­زنم:

این کتاب که به گفته­ی خود پائولو کوئلیو درباره­ی مواجهه­ی یک فرد با مفهوم قدرته داستان ورود شیطان به یک دهکده است. شیطان با ورودش به دهکده­ای که سالهاست هیچ رونقی درش نیست و همه جوانهاش، به جز یکی که امکانش رو نداشته، اون رو ترک کردند با خودش پیشنهادی آورده که می­تونه همه چیز دهکده رو تغییر بده... او با خودش چند شمش بزرگ طلا داره که حاضره اون رو به مردم دهکده بده به شرطی که یک نفر رو از مردم دهکده، که برای شیطان تفاوتی ندارد چه کسی، بکشند... کتاب شرح درگیری­های ذهنی افراد با خودشون و درگیری­های لفظی­شون  با هم برای تصمیم­گیری در این مورد رو به تصویر کشیده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:39  توسط ریحانه  | 

به مناسبتی صحبت از قیمت انواع عتیقه­جات به میون آمد. صرف نظر از این که به نظر من یکی از غیرعاقلانه­ترین هزینه­هایی که کسی می­تونه تو زندگیش بکنه هزینه برای یک چیز قیمتی بی­مصرف صرفا تماشایی شکستنی است به نظرم عدد و رقم­ها خیلی جالب اومد... بماند که کم کم باید برای هوایی که تنفس می­کنیم هم هزینه اش رو خشکه حساب کنیم و خلاصه بهای همه چیز سر به فلک می­زنه تو این بازار مکاره، اما قیمت این قسم چیزها که دیگه هیهاته...

از دو نقطه نظر می­خوام در این باره صحبت کنم:

1-      چرا خیلی از چیزها قدیمی­هاش برامون مصداق املی و ضعف و کاستیه در حالی که یه سری چیزها قدیمی­اش مصداق درک و فهم و شعور و تمدن؟

2-      چرا ما آدمها حاضریم هزینه کنیم که اذیت بشیم؟

حالا اولی:

من جدا نمی­تونم درک کنم ماجرا چیه که تو آداب و اخلاق و دین و فرهنگ و آیین اگه به قدیم و قدما تأسی کنیم املیم و بی­شعور در حالی که به چیزهایی که همان آدمهای قدیمی ساخته­اند ارزش بالایی می­دیم و کلی هم برامون مهمه که فلان چراغ مال 100 سال قبله و فلان آفتابه مال قرقره میرزا... چه مون شده؟!! چرا تاریخ تمدن چند هزار ساله­مون برامون ذره­ای ارزش نداره و نمی­خوایم از اون آدمهایی که روزی مولد علم وتمدن بوده­اند چیزی یاد بگیریم و به جاش تو آداب و رسوم فقط چنگ زدن به غرب و شرق رو مایه­ی مباهات می­دونیم و از نظر ما گذشته­ها گذشته و باید فقط به حال توجه کرد و اون وقت از اون طرف قدمت سنگ و شیشه می شه ملاک ارزش­گذاری­هامون؟... من که سر در نمی­آرم.

و دومی:

دیدید وقتی پول گزافی برای چیزی می­دیم به جونمون بسته است؟ همه­اش نگرانیم که براش اتفاقی نیفته. اینو بذارم تو فلان صندوق که بلایی سرش نیاد. اون گلدان رو بذاریم تو ویترین، هی بچه طرف اون  نرو، بهش دست نزن... وای اگه زلزله بیاد چی؟ اگه گرم و سرد شدن هوا باعث بشه ترک بخوره چی؟ ... و هزارتا دل­نگرانی دیگه... امان از ما آدمها...

گاهی فکر می­کنم دارم تو "دنیای وارونه" زندگی می­کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 21:27  توسط ریحانه  | 

دبیرستانی بودم، یک روز سر کلاس درس صحبت سر این شد که چرا دوران معجزه­های خدا تمام شده، چرا دیگه خدا ید بیضائی نشون آدمها نمی­ده یا دم مسیحایی دیگه وجود نداره؟ سؤال جالبی بود، معلم در جواب ماجرایی رو تعریف کرد درباره­ی این که چه جوری با چیزی شبیه به معجزه خودش وخانواده­اش از مرگ نجات پیدا کرده بودند...

شما تو زندگیتون معجزه سراغ ندارید؟ می­خوام نظرم رو در مورد این که چرا امروز دیگه پیامبری نیست که معجزه­ی باهری ارائه بده عنوان کنم. احتمالا همه­مون اتفاق نظر داریم که بشر امروز نسبت به بشر 1400 و اندی سال پیش که آخرین پیامبر خدا به رسالت رسید از فهم بالاتری برخورداره، این به این معنا نیست که متمدن­تر شده و داره بهتر زندگی می کنه­ها، من دارم از دانشش حرف می­زنم، کاری به عملش ندارم. به هر حال من اعتقاد دارم پیشرفت علم ارتباط مستقیمی با درک کلی آدمها از دنیای پیرامونشون داره و فکر می­کنم این که معجزه­ی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم از جنس کتابه به همین دلیله. اگه فرض کنیم بشر امروز از لکاظ فکری پیشرفته­تره، باید بپذیریم که این انسان می­تونه تو طبیعت و در وجود خودش هزاران معجزه رو ببینه، از ولادت یک نوزاد شروع کنیم، اگه انسان قدیم هیچ تصوری از فرآیند تولد نداره، انسان امروز می­دونه که ژن­ها چه تأثیری در ساختار جسمی و حتی روحی یک مولود تازه دارند. ما می­دونیم که یک اختلال کوچک ژنتیکی می­تونه آدم رو از دایره­ی افراد سالم خارج کنه و از نظر من وقتی تعداد زیادی از اختلال­ها و بیماری­ها می­تونه یک کودک هنوز متولد نشده رو تهدید کنه این یک معجزه است که کودکی سالم به دنیا می­آد.

عیسی علیه السلام افراد نابینا رو بینا می­کرد، الان علم می­تونه این امکان رو به افراد بده که خیلی از اختلالات جسمی رو اصلاح کنند، درسته که همه­ی بیماری­ها درمان نداره اما به هر حال به چیزهایی رسیده­ایم که هر کدوم به نوبه­ی خود تحقق معجزه­ی الهی هستند. گمان می­کنم اگه بخوایم می­تونیم از اتفاقات دورو برمون کتابی از معجزات الهی بنویسیم، فقط اگه بپذیریم که نیازی نیست برای یک معجزه یک پیامبر خاص وجود داشته باشه، همه ارکان طبیعت، و حتی تک تک ما، پیام­آورانی از جانب خدای سبحان هستیم که ممکنه تا روز مرگمون حتی خودمون هم به رسالتی که داریم ایمان نیاریم... و امان از روزی که پرده ها فرو افتند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:22  توسط ریحانه  |