|
|
|
||||
|
حرف برای گفتن زیاد دارم، بنا ندارم همهی پست هام رو به تفسیر اختصاص بدم و از هیچ چیز دیگه ننویسم، اما فعلا خیلی کار دارم و فرصت زیادی برای نوشتن ندارم، برام دعا کنید که کارهام ختم به خیر بشوند. در اولین فرصت که برسم میآم. حالا که یه سری به اینجا زدم بد نیست که یک کتاب هم معرفی کنم: من ِ او نویسنده: رضا امیرخانی انتشارات سوره مهر کتاب رمانی است که از کودکی تا دوران پیری فردی به نام علی رو به سبکی نو روایت میکنه، نویسنده در این رمان هنر نویسندگیاش را به رخ کشیده. اگه حال و حوصلهی خواندن کتابی که اولش یه مقدار گیجتون میکنه رو داشته باشید از خواندن این کتاب لذت میبرید.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:54 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است جهان غرق رحمت او است
بعد از ((بسم الله )) كه آغازگر سوره بود، نخستين وظيفه بندگان آنست كه به ياد مبداء بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى پايانش بيفتند، همان نعمتهاى فراوانى كه سراسر وجود ما را احاطه كرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگيزه ما در راه عبوديت است . اينكه مى گوئيم : انگيزه به خاطر آنست كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى رسد فورا مى خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخيزد و حق شكر او را ادا كند. به همين جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستين بحث اين علم ، كه سخن از انگيزه هاى خداشناسى به ميان مى آيد((وجوب شكر منعم )) را كه يك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگيزه خداشناسى ، يادآور مى شوند. و اينكه مى گوئيم : راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمتهاى او است ، به خاطر آن است كه بهترين و جامعترين راه براى شناخت مبدء، مطالعه در اسرار آفرينش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است . به اين دو دليل سوره فاتحة الكتاب با اين جمله شروع مى شود (الحمد لله رب العالمين ). براى پى بردن به عمق و عظمت اين جمله لازم است ، به تفاوت ((حمد)) و ((مدح )) و ((شكر)) و نتايج آن توجه شود: 1- ((حمد)) در لغت عرب به معنى ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختيارى است ، يعنى هنگامى كه كسى آگاهانه كار خوبى انجام دهد، و يا صفتى را براى خود برگزيند كه سرچشمه اعمال نيك اختيارى است ، ما او را حمد و ستايش مى گوئيم . ولى ((مدح )) به معنى هر گونه ستايش است ، خواه در برابر يك امر اختيارى باشد يا غير اختيارى ، فى المثل تعريفى را كه از يك گوهر گرانبها مى كنيم ، عرب آن را مدح مى نامد، و به تعبير ديگر مفهوم مدح ، عام است در حالى كه مفهوم حمد خاص مى باشد. ولى مفهوم ((شكر)) از همه اينها محدودتر است ، تنها در برابر نعمتهائى شكر و سپاس مى گوئيم كه از ديگرى با ميل و اراده او به ما رسيده است و اگر به اين نكته توجه كنيم كه الف و لام ((الحمد)) به اصطلاح الف و لام جنس است و در اينجا معنى عموميت را مى بخشد، چنين نتيجه مى گيريم كه هر گونه حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است . حتى هر انسانى كه سرچشمه خير و بركتى است ، و هر پيامبر و رهبر الهى كه نور هدايت در دلها مى پاشد، هر معلمى كه تعليم مى دهد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى كند، و هر طبيبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مى نهد ستايش آنها از ستايش خدا سرچشمه مى گيرد، چرا كه همه اين مواهب در اصل از ناحيه ذات پاك او است ، و يا به تعبير ديگر حمد اينها، حمد خدا، و ستايش اينها ستايشى براى او است . و نيز اگر خورشيد نورافشانى مى كند، ابرها باران مى بارند، و زمين بركاتش را به ما تحويل مى دهد، اينها نيز همه از ناحيه او است ، بنابر اين تمام حمدها به او بر مى گردد. و به تعبير ديگر جمله الحمدلله رب العالمين ، اشاره اى است هم به توحيد ذات و هم صفات و هم افعال (دقت كنيد). 2- اصولا توصيف ((الله )) در اينجا به ((رب العالمين ))، در واقع از قبيل ذكر دليل بعد از بيان مدعا است ، گوئى كسى سؤ ال مى كند چرا همه حمدها مخصوص خدا است ، در پاسخ گفته مى شود: براى اينكه او ((رب العالمين )) و پروردگار جهانيان است . قرآن مجيد مى گويد الذى احسن كل شيى ء خلقه : ((خداوند كسى است كه آفرينش هر چيزى را به بهترين صورت انجام داد)) (سجده 7). و نيز مى گويد: و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها: ((هر جنبنده اى در زمين است روزيش بر خدا است )) (هود 6). 3- از كلمه ((حمد)) اين نكته نيز به خوبى استفاده مى شود كه خداوند همه اين مواهب و نيكيها را با اراده و اختيار خود ايجاد كرده است ، بر ضد گفته آنان كه خدا را همانند خورشيد يك مبدء مجبور فيض بخش مى دانند. 4- جالب اينكه حمد تنها در آغاز كار نيست ، بلكه پايان كارها نيز چنانكه قرآن به ما تعليم مى دهد با حمد خدا خواهد بود. در مورد بهشتيان مى خوانيم دعواهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمين : ((سخن آنها در بهشت نخست منزه شمردن خداوند از هر عيب و نقص ، و تحيت آنها سلام ، و آخرين سخنشان الحمد لله رب العالمين است )) (يونس 10).
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:26 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر نكته اين است كه " الله" چنانكه به زودى خواهيم گفت ، جامعترين نامهاى خدا است و همه صفات او را يكجا بازگو مى كند، اما نامهاى ديگر اشاره به بخشى از كمالات او است ، مانند خالقيت و رحمت او و مانند آن . از آنچه گفتيم اين حقيقت نيز روشن شد كه گفتن "بسم الله " در آغاز هر كار هم به معنى " استعانت جستن " به نام خدا است ، و هم "شروع كردن به نام او " و اين دو يعنى "استعانت " و "شروع " كه مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفكيك كرده اند و هر كدام يكى از آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مى گردد، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعنى هم با نام او شروع مى كنم و هم از ذات پاكش استمداد مى طلبم . به هر حال هنگامى كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مى كنيم خداوندى كه قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود كه از نظر روانى نيرو و توان بيشترى در خود احساس كنيم ، مطمئن تر باشيم ، بيشتر كوشش كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و ماءيوس نشويم ، و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالصتر كنيم . و اين است رمز ديگر پيروزى به هنگام شروع كارها به نام خدا. گر چه هر قدر در تفسير اين آيه سخن بگوئيم كم گفته ايم چرا كه معروف است على (عليه السلام ) از سر شب تا به صبح براى "ابن عباس " از تفسير "بسم الله " سخن مى گفت ، صبح شد در حالى كه از تفسير "با " بسم الله فراتر نرفته بود.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:8 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این چند وقت حسابی سرم شلوغه، چند تا امتحان ناجور انتظارم رو میکشند. تا حالا به این فکر نکرده بودم که اون بندگان خدا که تجدید میشن چه تابستان مزخرفی رو پشت سر میذارند اما امسال دارم میفهمم. البته من تجدید نشدهام، یعنی هنوز نشدهام اما اگه برای این امتحانهایی که دارم درست درس نخوانم هیچ بعید نیست که نیاز به تجدید امتحان هم بشه. بدبختانه وقتی یه عالم کار دارم و فشار کارها روم شدیده هیچ حوصله ی انجامشون رو ندارم، الان هم دقبقا همون وضعه، خلاصه که امیدوارم با این برنامهی درس نخواندنی که برای خودم ریختم برسم برای امتحاناتم آماده بشم... کلام آخر این که: اِلهی اَسئلُکَ حُبّکَ وَ حُبَّ مَن یُحِبُّکَ وَ حُبّ کُلّ عَمَلٍ یُوصِلُنِی اِلیَ قُربِکَ (امام زین العابدین علیه السلام)
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:43 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اینجا قصد دارم یه بخش جدید و بسیار مهم به وبلاگم اضافه کنم. امروز روز اول شعبان است، ماهی که ما رو برای رسیدن به رمضان و مهمانی خدا آماده می کنه. برای من امروز از یه نظر دیگه هم روز مهمیه و یه آغاز تازه است. می خوام در این تقارن مبارک یه کاری انجام بدم که امیدوارم خدا توفیق ادامهی راه رو هم بهم عنایت کنه. اینجا برای من فرصتی برای حرف زدن از چیزهایی است که دوست دارم، برام مهمه که توش از مطالبی بنویسم که برام اهمیت دارند. سالهاست دنبال فرصتم که درست و حسابی وقت بذارم و با تفسیری از آیات قرآن آشنا بشم. می خوام از این به بعد این کار رو اینجا انجام بدم. من برای نوشتن این مطالب از تفسیر نمونه استفاده می کنم و مطالب رو هم از اینجا برخواهم داشت، ان شاءالله. و من الله التوفیق. 1-1-1 (سوره 1- حمد- آیه1- بخش اول) بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند بخشنده بخشايشگر ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پرارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى كنند، و نخستين كلنگ هر مؤسسه ارزنده اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمين مى زنند، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند. ولى آيا بهتر نيست كه براى پاينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات ، آن را به موجود پايدار و جاويدانى ارتباط دهيم كه فنا در ذات او راه ندارد، چرا كه همه موجودات اين جهان به سوى كهنگى و زوال مى روند، تنها چيزى باقى مى ماند كه با آن ذات لايزال بستگى دارد. اگر نامى از پيامبران و انبياء باقى است به علت پيوندشان با خدا و عدالت و حقيقت است كه كهنگى در آن راه ندارد، و اگر فى المثل اسمى از "حاتم " بر سر زبانها است به خاطر همبستگيش با سخاوت است كه زوال ناپذير است . از ميان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است تنها ذات پاك خدا است و به همين دليل بايد همه چيز و هر كار را با نام او آغاز كرد و در سايه او قرار داد و از او استمداد نمود لذا در نخستين آيه قرآن مى گوئيم " بنام خداوند بخشنده بخشايشگر" اين كار نبايد تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلكه بايد از نظر واقعيت و معنى با او پيوند داشته باشد چرا كه اين ارتباط آن را در مسير صحيح قرار مى دهد و از هر گونه انحراف باز مى دارد و به همين دليل چنين كارى حتما به پايان مى رسد و پر بركت است . به همين دليل در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم :"كل امر ذى بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر" :هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بيفرجام است". امير مؤ منان على (عليه السلام ) پس از نقل اين حديث اضافه مى كند انسان هر كارى را مى خواهد انجام دهد بايد بسم الله بگويد يعنى با نام خدا اين عمل را شروع مى كنم ، و هر عملى كه با نام خدا شروع شود خجسته و مبارك است . و نيز مى بينيم امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ،" بسم الله " بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد. كوتاه سخن اينكه پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد. به همين مناسبت خداوند بزرگ در نخستين آيات كه به پيامبر وحى شد دستور مى دهد كه در آغاز شروع تبليغ اسلام اين وظيفه خطير را با نام خداشروع كند: "اقرء باسم ربك". و مى بينيم حضرت نوح)عليه السلام ) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى " بسم الله " بگويند (و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها) (سوره هود آيه 41). و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پياده شدند چنانكه قرآن مى گويد: "قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك) "سوره هود آيه 48) و نيز سليمان در نامه اى كه به ملكه سبا مى نويسد سر آغاز آن را "بسم الله " قرار مى دهد (انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ...) (سوره نحل آيه 30) و باز روى همين اصل ، تمام سوره هاى قرآن با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود. تنها سوره توبه است كه " بسم الله " در آغاز آن نمى بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمانشكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست ادامه دارد...
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:5 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدای مهربان من! تو را سپاس که ما را به مهر آفریدی، به لطف پروردی و به کرامت به سوی خویش میخوانی. نازنینا! اگر امید بازگشت به سوی تو نبود چه سخت بود تاب آوردن این دنیای پرهیاهوی بیمقدار، چه طاقتفرسا بود گذران عمر برای رسیدن به عدم، چه جانکاه بود رویارویی با نیک و بد این زندگانی. عزیزا! اگر نه به امید لطف تو به امید کدامین نور این ظلمت را میپیمودیم؟ اگر نه در پناه نگاه تو در پناه که تاب میآوردیم این همه ناکامی و درد را؟ اگر تو ناظر تلاشهای ما، رنجهای ما و امیدهای ما نبودی به چه دل خوش میکردیم؟ مولای من! سپاس و ستایش مخصوص توست که آفریننده و یاریدهندهای، آفریدی و به خویشمان رها نکردی. خلق کردی و ذره ذره از مهرمان سیراب کردی تا بالیدیم و امروز سر عصیان داریم... سالهاست جیرهخوار سفرهی توایم و صاحبخانه نمیشناسیم و دل به اسباب خانه خوش کرده ایم... پروردگارا! پناهم باش در این وادی حیرانی، به خویشم وامگذار در این میدان بلایا که نیک میشناسیام که نه مرد این رزمم و نه گریزی از این پیکار میبینم... ماه "تو" گذشت، گرچه لحظه لحظهی زندگیمان از آن توست، ماه "محبوب تو" در راه است، توفیقمان ده که عظمت مهرت را که در این ایام چون باران بر سر بندگان هشیارت میبارد درک کنیم و تن بسپاریم به این بارش رحمت، آنچنان که شایسته است.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:22 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تهران شهر خوبیه ها... موش و گربه و سگ و ... انسان با هم زندگی مسالمت آمیر دارند!
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 12:56 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فکر میکنید دنیا بدون اعتماد چه شکلیه؟ منظورم اینه که اگه چشماتون رو ببندید و دنیایی رو تصور کنید که توش امکان اعتماد کردن به سایرین وجود نداره با چه وضعی مواجه میشید؟ اصلا از نظر شما این که بتونیم به سایرین اعتماد کنیم چیز ارزشمند و لازمی هست یا نه؟ من به این قضیه زیاد فکر میکنم. به این که اگه مفهوم اعتماد رو از زندگی روزمرهمون حذف کنیم چه مسایل و مشکلات جدیدی برامون پیش میآد. به این هم فکر میکنم که اگه میشد به آدمها بیش از این که الان میشه اعتماد کرد زندگی چه رنگ و بویی میگرفت... برای من دنیا بدون اعتماد جای وحشتناکیه و متأسفانه دنیای امروز از نظر من اونقدر که باید و شاید دارای قابلیتهای لازم برای ایجاد یک محیط امن از نظر روانی برای اعتماد کردن به دیگران نیست. من فکر میکنم اعتماد کردن به دیگران ثمرهی یک فرآینده، فرآیندی که از ابتدا با این باور آغاز میشه که با طرف مقابل یک سری اصول مشترک داریم. فرض کنید دارید خرید میکنید، ما طی زمان پذیرفتهایم که هنگام خرید پول جنس رو میدیم و فروشنده هم جنس رو به ما تحویل میده، این باور کم و بیش بین طرفین معامله پذیرفته است. بسته به این که جنسی که معامله میشه چیه قانون تمهیداتی اندیشیده که معامله با درجه اطمینان بالاتری انجام بشه. مسلماً وقتی داریم یه بسته آدامس میخریم نیازی به قولنامه یا شاهد نیست، بعید هم هست که در چنین خرید و فروشی فروشنده یا خریدار به نوعی سعی در فریب دادن طرف مقابل داشته باشند، کم پیش میآد که مثلاً خریدار پول رو نداده باشه اما بگه دادهام و جنس رو طلب کنه، یا مثلا فروشنده علی رغم گرفتن پول به اصطلاح دبه کنه. اما این اتفاق وقتی پای یه چیز گرانبهاتر به میون میآد زیاد دور از ذهن نیست. این سالها زیاد میشنویم که افراد در خرید و فروش املاک کلاهبرداری می کنند، جایی رو به چند نفر میفروشند یا جایی رو به کسی میفروشند و بعداً یا اصلا بهش نمیدهند و متواری میشن یا دبه میکنند که با اون قیمتی که فروختند راضی به تحویل جنس، یا ملک، نیستند و ... خلاصه این ماجراها زیاد است و همه شنیدیم. من از دنیای بیاعتماد میترسم... همیشه فکر میکنم که هر چه جوامع از اخلاق دور میشن، هر چه به دروغگویی و دورویی نزدیکتر میشن، هر چه به سودجویی و حرص و آز بیشتر بها میدهند از امنیت روانی افراد جامعه کاسته میشه. احساس امنیت از نظر من از خیلی از چیزهایی که به نظرمون واجبات زندگیمونه واجبتره. آدم بیامنیت، بیاعتماد سرگردانه، همیشه واهمه داره... این که این روزها ازدواجها به طلاق خیلی نزدیک شدهاند یه دلیلش اینه که آدمها زیاد اهل صدق و صداقت نیستند و همین دیوارهای بی اعتمادی بلندی رو بین افراد کشیده. کم و بیش همهمون از این که رکب بخوریم می ترسیم اما ... نمیدونم چیه که اهمیت نمیدیم که این کار رو با دیگران بکنیم. از نظر من از بین آموزههای دینی عمل به همین یه جمله که "آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند و آنچه را بر خود میپسندی بر دیگران هم بپسند" می تونه جوامع بشری رو از این انحطاطی که گرفتارشند نجات بده و دنیا رو از این جهنمی که هر روز آتشش سوزان تر می شه خلاص کنه و به دامان امن بهشت الهی نزدیک.
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 23:48 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عید میلاد دین خاتم و نجات بخش عالمیان و آدمیان مبارک
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:52 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک عالم کار برای انجام دادن دارم که باید ظرف یک ماه انجام بدم. امیدوارم که برسم که انجامشون بدم. داشتم با کلی غصه به این کوه کارهای ناتمام فکر میکردم که یادم اومد: اگه کلی کار برای انجام دادن دارم یعنی که تو زندگیم دارم تو مسیری که میخوام و طی کردنش برام مهمه قدم برمیدارم. پس خدا رو شکر، هزار هزار بار. اگه چند تا امتحان سخت در انتظارمه یعنی که من دارم درس میخوانم و این دقیقا چیزیه که بسیار دوست داشته و دارم. اگه الان نشستهام و دارم دربارهی روزهای آیندهام مینویسم یعنی که سالمم، تو تخت بیمارستان نخوابیدهام. اگه میتونم بشینم و غرغر کنم برای اینه که دردهای بزرگتر و بی درمانی ندارم که بهم فرصت فکر کردن به این کارهای انجامشدنی رو داده. با این بساط و با یه حساب سرانگشتی می شه گفت که با وجود این همه کار باید خوشحال هم باشم و هستم.
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:43 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شعرى از پابلو نرودا
ترجمه از احمد شاملو
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی امروز زندگی را آغاز كن!
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:11 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این بار دربارهی کتاب "شیطان و دوشیزه پریم" حرف میزنم: این کتاب که به گفتهی خود پائولو کوئلیو دربارهی مواجههی یک فرد با مفهوم قدرته داستان ورود شیطان به یک دهکده است. شیطان با ورودش به دهکدهای که سالهاست هیچ رونقی درش نیست و همه جوانهاش، به جز یکی که امکانش رو نداشته، اون رو ترک کردند با خودش پیشنهادی آورده که میتونه همه چیز دهکده رو تغییر بده... او با خودش چند شمش بزرگ طلا داره که حاضره اون رو به مردم دهکده بده به شرطی که یک نفر رو از مردم دهکده، که برای شیطان تفاوتی ندارد چه کسی، بکشند... کتاب شرح درگیریهای ذهنی افراد با خودشون و درگیریهای لفظیشون با هم برای تصمیمگیری در این مورد رو به تصویر کشیده.
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:39 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به مناسبتی صحبت از قیمت انواع عتیقهجات به میون آمد. صرف نظر از این که به نظر من یکی از غیرعاقلانهترین هزینههایی که کسی میتونه تو زندگیش بکنه هزینه برای یک چیز قیمتی بیمصرف صرفا تماشایی شکستنی است به نظرم عدد و رقمها خیلی جالب اومد... بماند که کم کم باید برای هوایی که تنفس میکنیم هم هزینه اش رو خشکه حساب کنیم و خلاصه بهای همه چیز سر به فلک میزنه تو این بازار مکاره، اما قیمت این قسم چیزها که دیگه هیهاته... از دو نقطه نظر میخوام در این باره صحبت کنم: 1- چرا خیلی از چیزها قدیمیهاش برامون مصداق املی و ضعف و کاستیه در حالی که یه سری چیزها قدیمیاش مصداق درک و فهم و شعور و تمدن؟ 2- چرا ما آدمها حاضریم هزینه کنیم که اذیت بشیم؟ حالا اولی: من جدا نمیتونم درک کنم ماجرا چیه که تو آداب و اخلاق و دین و فرهنگ و آیین اگه به قدیم و قدما تأسی کنیم املیم و بیشعور در حالی که به چیزهایی که همان آدمهای قدیمی ساختهاند ارزش بالایی میدیم و کلی هم برامون مهمه که فلان چراغ مال 100 سال قبله و فلان آفتابه مال قرقره میرزا... چه مون شده؟!! چرا تاریخ تمدن چند هزار سالهمون برامون ذرهای ارزش نداره و نمیخوایم از اون آدمهایی که روزی مولد علم وتمدن بودهاند چیزی یاد بگیریم و به جاش تو آداب و رسوم فقط چنگ زدن به غرب و شرق رو مایهی مباهات میدونیم و از نظر ما گذشتهها گذشته و باید فقط به حال توجه کرد و اون وقت از اون طرف قدمت سنگ و شیشه می شه ملاک ارزشگذاریهامون؟... من که سر در نمیآرم. و دومی: دیدید وقتی پول گزافی برای چیزی میدیم به جونمون بسته است؟ همهاش نگرانیم که براش اتفاقی نیفته. اینو بذارم تو فلان صندوق که بلایی سرش نیاد. اون گلدان رو بذاریم تو ویترین، هی بچه طرف اون نرو، بهش دست نزن... وای اگه زلزله بیاد چی؟ اگه گرم و سرد شدن هوا باعث بشه ترک بخوره چی؟ ... و هزارتا دلنگرانی دیگه... امان از ما آدمها... گاهی فکر میکنم دارم تو "دنیای وارونه" زندگی میکنم.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 21:27 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دبیرستانی بودم، یک روز سر کلاس درس صحبت سر این شد که چرا دوران معجزههای خدا تمام شده، چرا دیگه خدا ید بیضائی نشون آدمها نمیده یا دم مسیحایی دیگه وجود نداره؟ سؤال جالبی بود، معلم در جواب ماجرایی رو تعریف کرد دربارهی این که چه جوری با چیزی شبیه به معجزه خودش وخانوادهاش از مرگ نجات پیدا کرده بودند... شما تو زندگیتون معجزه سراغ ندارید؟ میخوام نظرم رو در مورد این که چرا امروز دیگه پیامبری نیست که معجزهی باهری ارائه بده عنوان کنم. احتمالا همهمون اتفاق نظر داریم که بشر امروز نسبت به بشر 1400 و اندی سال پیش که آخرین پیامبر خدا به رسالت رسید از فهم بالاتری برخورداره، این به این معنا نیست که متمدنتر شده و داره بهتر زندگی می کنهها، من دارم از دانشش حرف میزنم، کاری به عملش ندارم. به هر حال من اعتقاد دارم پیشرفت علم ارتباط مستقیمی با درک کلی آدمها از دنیای پیرامونشون داره و فکر میکنم این که معجزهی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم از جنس کتابه به همین دلیله. اگه فرض کنیم بشر امروز از لکاظ فکری پیشرفتهتره، باید بپذیریم که این انسان میتونه تو طبیعت و در وجود خودش هزاران معجزه رو ببینه، از ولادت یک نوزاد شروع کنیم، اگه انسان قدیم هیچ تصوری از فرآیند تولد نداره، انسان امروز میدونه که ژنها چه تأثیری در ساختار جسمی و حتی روحی یک مولود تازه دارند. ما میدونیم که یک اختلال کوچک ژنتیکی میتونه آدم رو از دایرهی افراد سالم خارج کنه و از نظر من وقتی تعداد زیادی از اختلالها و بیماریها میتونه یک کودک هنوز متولد نشده رو تهدید کنه این یک معجزه است که کودکی سالم به دنیا میآد. عیسی علیه السلام افراد نابینا رو بینا میکرد، الان علم میتونه این امکان رو به افراد بده که خیلی از اختلالات جسمی رو اصلاح کنند، درسته که همهی بیماریها درمان نداره اما به هر حال به چیزهایی رسیدهایم که هر کدوم به نوبهی خود تحقق معجزهی الهی هستند. گمان میکنم اگه بخوایم میتونیم از اتفاقات دورو برمون کتابی از معجزات الهی بنویسیم، فقط اگه بپذیریم که نیازی نیست برای یک معجزه یک پیامبر خاص وجود داشته باشه، همه ارکان طبیعت، و حتی تک تک ما، پیامآورانی از جانب خدای سبحان هستیم که ممکنه تا روز مرگمون حتی خودمون هم به رسالتی که داریم ایمان نیاریم... و امان از روزی که پرده ها فرو افتند...
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:22 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||