|
|
|
||||
|
دوستی دارم که این روزها روزهای بدی رو می گذرونه می خوام بهش بگم:
خانم خانما نگران نباش... خدا همونقدر که سختگیره، مهربونه، حتی لطفش بر سختگیریش سبقت داره، برای بزرگ شدن باید مراحلش رو طی کرد، گریزی نیست... این بزرگ شدن درد داره... روح آدم همون جور که جسمش راحت بزرگ می شه بزرگ نمیشه، غذای روح همون سختیهایی است که آدم می کشه... چاره ای نیست... یا باید به کوچک موندن رضایت داد و از خیلی از این سختیها خلاص شد یا درد بزرگ شدن رو تاب آورد و بزرگ شد... آدمهایی که خدا رو انتخاب می کنن و مسیر اون رو در واقع دارن خودشون رو در معرض ابتلائات زیادی قرار می دن، هرکس با چیزی امتحان می شه اما کم و زیاد امتحان همه در این که چه قدر عاشق خداییم و تا کجا پای این عشق می ایستیم مشترکه... می دونم سختته، می دونم داری ذوب میشی توی این حرارت، می دونم حس می کنی که داری خرد میشی زیر این فشار اما... بیا برگردیم به همون حرف قیصر امین پور و شاد باشیم: این روزها که میگذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که میگذرد این روزها شادم که میگذرد میگذره گلم و همه چیز هر روز بهتر و بهتر خواهد شد... بهت قول می دم... نه چون من کارم خیلی درسته، فقط چون من هم این روزها رو گذروندم و الان به جاهای خیلی خوب قصه رسیده ام مراقب خودت باش...
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 8:45 توسط ریحانه
|
|
|||||
|
|||||