<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به بهانه ی ...</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Dec 2009 06:31:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>160- به بهانه ي ... ما و آدمهاي اطرافمان</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;1- بعضي وقتها سكوت بهترين جوابي است كه مي شود به كسي داد... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;2- همه ي ما نياز داريم كه بهمان توجه شود، بعضي هايمان حس مي كنيم كه به اندازه ي كافي مورد توجه هستيم - خوش به حال اين آدمها- اما بعضي ها خيال مي كنند كه زياد مورد توجه نيستند -ممكن است تصورشان درست باشد يا نه- بعد شروع مي كنند به ابداع روش هايي براي مورد توجه واقع شدن... بعضي تلاش مي كنند كه در چيز خوب و مثبتي شاخص باشند اما بعضي ديگر تلاش مي كنند كه در بدي ها و هنجار شكني ها شاخص شوند... اين چند وقته گير يكي از اين &quot;بعضي&quot; آخري&quot; افتاده ام... دوست دارد حرصم را در بياورد تا حواسم بهش باشد!!! مسخره است اما باور دارم كه ريشه اش مشكلات روحي است متأسفانه.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;3- شديداً به آثار سوء ترسيدن از تنهايي و اصلاً خود تنهايي معتقد شده ام... اين روزها نشانه هايش را زياد مي بينم...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;4- سخته وقتي با كسي مواجهي كه هيچ چيز تحريكش نمي كند... اين آدمها موجودات خطرناكي هستند، بيش از همه براي خودشان... وقتي نتواني آدمي را كه قيد عقل و منطق را كلاً زده و فقط و فقط بر مبناي لجبازي عمل مي كند تحريك كني كه به سلامت خودش، وجهه ي اجتماعي اش، موفقيت و آينده اش و ... فكر كند و دست از كارهاي نامعقول بردارد واقعاً نمي داني چه كار بايد بكني!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;5-دوست داشتن و دوست داشته شدن خيلي بيش از آن كه خيال مي كردم در زندگي آدمها نقش دارد، اين را مدتهاست فهميده ام، هر روز هم مهر تأييدي بر آن مي خورد... بهترين كاري كه مي توانيم بكنيم اين است كه به دوستان و خانواده مان بگوييم كه دوستشان داريم، دانستن اين موضوع خيلي ها را از نوميدي، افسردگي و حتي اشتباهات خطرناك نجات مي دهد، شك نكنيد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;6- دوست داشتن همان قدر كه خوب است مي تواند خطرناك باشد، اگر تمام احساستان را به پاي كسي بريزيد كه يا قدرتان را نداند، يا به هر دليلي زير پايتان را خالي كند، دوباره سر پا ايستادن زياد هم ساده نيست... در محبت كردن بايد محتاط هم بود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;7-ما آدمها خواسته يا ناخواسته زندگي اطرافيانمان را شديداً تحت تأثير قرار مي دهيم... بد نيست گاهي به آثار كارهايي كه مي كنيم، يا نمي كنيم، حرفهايي كه مي زنيم، يا نمي زنيم و ... دقت كنيم.گ اهي مي شود رد پاي افعالمان را در حالات افراد جست و جو كنيم، كار بامزه و در عين حال لازمي است، من مدتي است مشغول اين كارم، جالب است...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;8- فعلاً همين!&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 06:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>159- به بهانه ي ... امان از ترديد</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عجيب دارم با خودم كلنجار مي روم براي اين كه به كسي حرفهايي را بزنم يا نه... مدتها بود اين جور دچار ترديد نشده بودم، انگار يادم رفته بود كه ترديد چه چيز غريبي است...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سالهاي زيادي در انجام خيلي از كارهايم دچار ترديد مي شدم، روزهاي بدي بودند، حالا كه يادم مي آيد مي فهمم كه چقدر بد بودند! امروز، الان، كه دچار اين ترديدم، ترديدي هر چند سر چيزي كاملاً متفاوت با آن سالها اما از همان جنس، يك سو عقل و منطقي است كه حكم مي كند به سكوت نكردن، يك سو ترس و واهمه اي است كه امر مي كند به دست نگه داشتن، و در اين ميان اميدي كه به دومي بيشتر متمايل است تا به اولي... اميد كه بدون اين كه من بگويم هم مي شود قائله ختم به خير شود و نياز نيست من ريسك كنم و به منطقم كه حكم مي كند حتي اگر قائله ختم به خير نشد بايد گفتي را گفت پاسخ دهم...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وسط اين بازي بد جور خنده ام مي گيرد، به حال انساني كه گاهي چه ساده خودش را مي اندازد وسط معركه اي كه برايش فقط عذاب به همراه دارد... مي خندم به حال خودم ، البته كه &quot;خنده هم گاهي از روي درد است&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين روزها كه مي گذرد... بالاخره مي گذرد اما روسياهي به زغال مي ماند، شك ندارم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 09:30:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>158- به بهانه ي ... دلا خو كن به تنهايي </title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تنهايي چيزي است كه آدمها از آن گريزانند... وقتي كسي هست پاي درد دلت، يا كسي همراهت در مسيري، يا حتي مقابلت وقتي جايي در توقفي حس ميكني كه هستي... گاهي بودن ما در بودن ديگران معنا مي شود و اين آغاز ماجراي لطمه خوردن از تنهايي است...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&quot;تنها ماندن ترس دارد، اضطراب دارد، دلشوره مي آورد... تنها ماندن چيز خوبي نيست... &quot; اين تصورات ذهني مي توانند خيلي آزاردهنده باشند و حتي بعضاً نگران كننده...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من باور ندارم كه تنهايي بد است، با اين ديدگاه بارها تنهايي را انتخاب كرده ام، گرچه بيشتر تنهايي مرا انتخاب كرده است!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين روزها به بهانه اي به آدمهايي كه تنها شده اند، تازه تنها شده اند برخورده ام. آدمهايي كه در مواردي كه من ديدم طلاق دليل تنها شدنشان بود، واكنششان نسبت به اين ماجرا و مهم تر از اين ماجرا نسبت به تنهايي ناخواسته ي پيش آمده خيلي برايم مهم بود - و هست- &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تنهايي به زعم من در كل و به طور خاص وقتي كه چيزي شبيه به طلاق مسببش باشد مثل خلاء است، كه با تمام قدرت هوا را به درون خود مي كشد اگر فقط روزني براي ارتباط با آن پيدا كند... من از اين خلاء عجيب مي ترسم... خلاء اي كه توان اين را دارد كه هر جور هوايي را به سمت خود بكشد بدون كوچكترين گزينشي... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تجربه كرده ام كه جاي خالي آدمهاي رفته را - خصوصاً اگر به دلخوري رفته باشند- نبايد زود پر كرد... اگر زخمي بر بدنتان داشت باشيد بايد صبر كنيد كه كم كم التيام پيدا كند، اگر سر به سرش بگذاريد كه مثلاً زودتر سرش بسته شود، شايد ظاهراً اين اتفاق بيفتد اما معمولاً زخم عفوني مي شود... زخم هايي كه خورده ايم زمان لازم دارند تا التيام پيدا كنند، شوخي كه نيست، آدمي در زندگي ما بوده كه نيست، هر قدر هم كه ادعا يا خيال كنيم كه بودنش با نبودنش هيچ فرقي ندارد برايمان، يا اصلاً خوشحال باشيم از نبودنش، چيزي عوض نمي شود، كسي بوده كه ديگر نيست... بايد زمان بگذرد تا زخم ها رفته رفته بهبود پيدا كنند...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من بارها اين خلاء‌ رفتن آدمها را تجربه كرده ام، حتي از آن بدتر در شرايطي قرار گرفته ام كه شخصي دوستي اش را با يك دوست صميمي چندين و چند ساله به دلخوري برهم زد و شديداً مايل بود كه مرا جايگزين آن فرد رفته كند، در اين جور مواقع خيلي سخت است كه درست تصميم بگيري، اشتباه نكني و راه حل ساده ي اولي را كه به ذهن مي رسد انتخاب نكني... سخت است كه بايستي تا زخم كم كم خوب شود، سخت است كه تلاش كني بي اختيار به خلاء فرد ديگر كشيده نشوي... اما همان قدر كه سخت است ممكن هم هست... و من تجربه كردم... بايد اعتراف كنم كه دفعات اول ممكن هم نشد، سريعاً دوستي جديد تنهايي ام را پر كرد و همان كاري را كردم كه امروز معتقدم نبايد تحت هيچ شرايطي انجامش داد، حتي اگر دوست جديد يك فرشته باشد كه هيچ رقم معقول نيست از دست دادنش... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;روزهاي سخت مي گذرند اما اشتباهات جديد ما، بی صبري هايمان، تن دادنمان به راه حل هاي ساده كه بيشتر نقش مسكّن دارند كار را خراب تر و سختي ها را دو چندان مي كند... اين را امروز فهميدم كه  حتي مهم نيست كه مردي نزديك به 50 ساله باشي، اين اشتباه در كمين است و آدمي در هر حال در معرض اين خطر هست... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس شايد بهتر باشد از &quot;تنهايي&quot; نترسيم، به مواهبش فكر كنيم و براي پر كردن تنهايي هايمان از عقلمان بيش از حسمان كمك بگيريم...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 09:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>157- به بهانه ي ... زمستان</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زمستان رسيد... فصل سفيد... فصل برفهايي كه مي بارد، مي نشيند، با آن آدم برفي ها درست مي شود، آب مي شود و مي رود... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بايد برف ببارد، تا در فصل گرما آبي باشد براي نوشيدن و زنده ماندن، حتي اگر برف زمستاني راههاي زيادي را ببندد، بدنهايي را از سرما بلرزاند و ... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زمستان زندگي من چند سال قبل بود، سرد و پربرف و شديداً لرزاننده... امروز اما از آن آب ٍ برفهاي آب شده مي نوشم... خدا را شكر به عدد آنچه كه آفريده...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ممنونم خداجان، ممنووووون &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 12:18:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>156- به بهانه ي ... اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمه لا يسدها شيء</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>آيت الله العظمي منتظري &lt;a href=&quot;http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=6405&quot; title=&quot;انا لله و انا اليه راجعون&quot;&gt;ديشب دار فاني را وداع گفتند&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چند دقيقه اي از زماني كه اين خبر را شنيده ام مي گذرد، بدنم يخ كرده و هنوز حالم عادي نشده... مشابه اين حال را وقتي داشتم كه در ايام فاطميه در مجلش عزا نشسته بودم و خبر دادند كه آيت الله بهجت به رحمت خدا رفتند... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با اين تفاوت كه آن روز ترسيدم اما امروز ... آن روز ترسيدم كه رفتن ايشان از بين ما يعني كم شدن يكي از آنهايي كه به بركت وجودشان خدا خيلي از بلايا را از سرمان مي گرداند... و ديدم كه اين سال پر بلاترين سال كشورم بود و بسيار ترسيدم... اما اين بار... رحلت آيت الله منتظري برايم معناي ديگري دارد، نه كه خيال كنم حضور ايشان بركتي مشابه بركت حضور آيت الله بهجت نداشت، كه باور دارم داشت، اما معتقدم خدا اگر بخواهد با مرگ اوتادش هم كاري مي كند كارستان... خدايش بيامرزد، حقگو و حق طلب بود، با سيد الشهداء محشور شود ان شاء الله...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 07:07:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>155- به بهانه ي ... اين روزهاي من</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;1- يك بيماري ساده كه مي تواند روزها آدم را از زندگي عقب بياندازد خيلي ساده مي آيد و خيلي سخت مي رود! اين روزها مريض هستم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;2- محرم براي من معاني زيادي دارد، از راه رسيده و به سرعت مي گذرد، خيلي از آنچه كه امروز دارم از اين ماه دارم و خيلي از بلايا هم به بركت اين ماه ازم برگشته است... ماه عزيزي است، التماس دعا.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;3- ظاهراً يكي از دوستانم كه ماه هاست ايران نبوده ظرف اين چند روز مي آيد تا هر چند كوتاه، مدتي ايران باشد، خيلي بيشتر از آن كه بشود فكرش را كرد خوشحالم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;4- بيشتر از يك ماه از دفاعم از پيشنهاديه ي تز گذشته اما اصلاً پيشرفت قابل قبولي در كارم نكرده ام، متأسفانه&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;5-اين روزها كه بعد از مدتها باز به سراغ خواندن زبان انگليسي رفته ام دارم متوجه مي شوم كه بعضي چيزها از گذشته درون آدم جايي جا خوش كرده اند، كافي است برويم و پيدايشان كنيم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;6- زندگي كلاس درس است، هر روزش درسي تازه دارد... شاگردي بياموزيم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 06:11:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>154- به بهانه ي ... اعلام وجود!</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من همچنان هستم... جايي بين سوالات پرسشنامه اي كه بايد طرح كنم، گزارشات كاري كه بايد بنويسم، كلاسهايي كه بايد به جاي يكي از اساتيدم برگزار كنم، لغات انگليسي كه بايد بخوانم و ادبيات فرانسه كه تازه با هم آشنا مي شويم! ... هستم، همين نزديكي ها و بسيار بسيار گرفتار...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز كاملاً اتفاقي اين بيت به زبانم آمد: &lt;br /&gt;دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت      دائماً يكسان نباشد حال دوران غم مخور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضيح نمي خواهد ديگر، ميخواهد؟!&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 10:38:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>153- به بهانه ي ... ترس</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>حتماً براي شما هم پيش آمده كه فاصله ي حال
خوش و حال خرابتان چيزي در حد دقيقه باشد... اين روزها اين اتفاق برايم
زياد مي افتد... البته پيشتر هم اين مقوله را زياد ديده بودم، گاهي جمله
اي از كسي، تصويري از چيزي، اس ام اس كوتاهي، ... حالم را زير و رو مي
كرد... اين روزها شدت تغيير حالم كم شده، يعني نه خوشي هايم زياد خوشي
هستند و نه ناخوشي هايم زياد ناخوشي... با اين حال اين تغيير ناگهاني
وضعيت روحي ام همچنان به قوت خود باقي است...
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز از آن روزهاست كه در همين چند ساعت اولش بارها حالم دگرگون شده، بي هيچ بهانه ي معقولي ... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ذهنم شديداً درگير چيزهاي مختلف بي ربطي
است كه هر كدام به مناسبتي از زير بقيه خود را بالا مي كشند و بر سطح
افكارم جا مي گيرند، بعضي مثل حباب روي آب مي تركند و مي روند اما بعضي
موج مي شوند، تلاطم ايجاد مي كنند و گاهي حتي همه ي افكارم را زير و رو مي
كنند... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين روزها، ماه ها و سالها هميشه به اين
فكر كرده ام كه آدمي، با اين همه محدوديت، با اين همه اتفاقات غيرقابل پيش
بيني و غير قابل كنترل كه در زندگي اش پيش مي آيد چه طور مي تواند اين قدر
سركش باشد... كاري به اديان و ديدگاهشان در اين زمينه ندارم، به نظرم با
عقل هم جور در نمي آيد بعضي چيزها... مي بيني كسي امروز كه فرصتي دارد
چنان بي مهابا تحقير مي كند، ظلم مي كند، خدعه مي كند، و خلاصه خيلي از
كارهاي ناشايست ديگر را بدون ذره اي ترديد و تأمل انجام مي دهد ... يعني
اين آدمها به ذهنشان نمي رسد كه شايد روزي ورق بر گردد (كه بارها و بارها
ديده ايم كه گاهي چه بد برمي گردد ورق زندگي)؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من كه مي ترسم، خيلي هم زياد...&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 07:06:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>152- به بهانه ی ... عید ولایت</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فردا روز عید غدیر است، روزی که برای ما شیعیان مهمترین عید است... به
این فکر می کنم که اگر مردم به خواست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تن
می دادند و تاریخ مسیر دیگری را طی می کرد الان چه وضعی داشتیم... گاهی یک
اتفاق به ظاهر ساده مسیر زندگی عده ی زیادی را عوض می کند، گرچه فراموش
شدن ماجرای غدیر اصلاً اتفاق ساده ای به حساب نمی آید... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اگر قصد عبرت گرفتن از تاریخ را داشته باشیم درس های زیادی برایمان دارد و البته به فرموده ی امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام عبرت ها بسیارند و عبرت پذیرها اندک...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دوست دارم فردا را برای خودم مبدأ تاریخ بدانم، زمانی برای یک شروع
تازه ... وقت تنگ است و مرگ در کمین، و همه ی داشته ی من همین سرمایه ی
عمر است که هیچ نمی دانم چقدر از آن باقی است...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به هر حال ... عیدتان مبارک&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 20:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>151- به بهانه ی ... بر باد می رود این عمر</title>
<link>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>روزها همین جور به سرعت سپری می شوند، شنبه ها مثل برق و باد جمعه می شوند و این عمر ماست که می گذرد... گاهی وحشت می کنم، از این سرعت عجیبی که دارد، انگار ایستاده باشی در انتهای مزرعه ای و آتش از سر دیگر مزرعه شروع به سوزاندن کشتت بکند و هر لحظه به تو، به آخر مزرعه نزدیک تر شود... دیر یا زود این آتش همه ی مزرعه را خواهد سوزاند و تمام...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به آدمهای بزرگ فکر می کنم، آدمهایی که در همین مدت عمرشان کارهای بزرگ کرده اند و چیزهای بزرگ به دست آورده اند، چه در زمینه ی مادی و چه در زمینه ی معنوی... همیشه غبطه می خورم به این آدمها و از این همه کاهلی خودم کلافه می شوم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فهرست کارهایی که می خواهم انجام دهم کم کم دارد به اندازه ی قدم بلند می شود! اما صرف نظر از وقت که برای انجامشان نیست حال و حوصله ی انجام خیلی شان را هم ندارم... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدوارم که شما وقت، انگیزه و حوصله ی انجام کارهای باارزش را داشته باشید &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 06:55:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mozhde-ye-hatef&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>mozhde-ye-hatef</dc:creator>
<guid>http://mozhde-ye-hatef.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
