139- به بهانه ی ... در هم ٍ زندگی
باز این روزها روزهای من اند، نه چون که همه چیز بر وفق مراد است که نیست. اگر بخواهم روزها را از حیث اتفاقاتی که بر وفق مرادم می افتد دسته بندی کنم قطعاً این روزها جزء روزهایی هستند که بیشتر چیزها بر وفق مرادم نیست، اما این روزها روزهای منند...
این روزها یاد گرفته ام که زندگی درهم است و سوا کردنی نیست، کامیابی ها و ناکامی ها، موفقیت ها و شکست ها، خوشی ها و ناخوشی ها، دوستی ها و دشمنی ها، عشق ها و نفرت ها همه و همه با هم در آن وجود دارند...
این درس جدیدی که از زندگی گرفته ام زندگی ام را خیلی عوض کرده، دیگر اهمیتی ندارد که هر 4 استاد ممتحن دفاعم را نمی پسندم و می دانم که پاسخگو بودن به آنها سخت خواهد بود... دیگر مهم نیست که گاهی همه چیز با من سر ناسازگاری دارد... اینها در نهایت چند تا از ناخوشی های زندگی هستند که در عوضشان خوشی های زیادی دیده ام و خواهم دید... این روزها روزهای منند و به هیچ وجه فرصت هایش را از دست نخواهم داد...
مسأله فقط این است که "چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید"