81- به بهانه ی ... ازدواج،خوب،بد،بالاخره چی؟! (1)
مي خوام پستي در مورد ازدواج، لزوم و آثارش بذارم و بهانه ي اين نوشته خواندن پستی از تارا است.
ازدواج از اون كلماتي است كه به تعداد كساني كه بهش فكر مي كنند يا نمي كنند معناي متفاوت داره. خود كلمه و كليتش در بين همه مردم ثابته. اما يك قدم كه جلوتر بريم و از طرف بخواهيم كه اون رو برامون توصيف كنه و يه ازدواج خوب يا بد رو برامون به تصوير بكشه مي بينيم كه گفته هاش با تصوير ذهني ما تفاوت زيادي دارد.
ازدواج براي من در بهترين حالت يعني دو نفر با هم زندگي رو شروع كنند و در مسيري گام بردارند كه هر كدومشون خودش و طرف مقابلش رو بشناسه و ياد بگيره با حضور طرف مقابل بر مشكلات زندگي – كه در زندگي همه چه مجرد و چه متأهل و چه دارا و چه ندار به هر حال وجود داره و انكار نشدنيه- فائق بياد و خودش و روحش رو رشد بده بدون اين كه مانعي براي رشد طرف مقابلش باشه.
اما...
ازدواج هايي كه مي بينم در بعضي از زمينه هايي كه بالا گفتم و گاهي در همه ي زمينه ها مي لنگند.
من ميگم ازدواج نكنيم چون:
- بايد ازدواج كنيم و چاره ي ديگري نيست.
- توان تحمل نگاه هاي ناخوشايند جامعه و بعضا فشارهايي كه به خاطر تجرد بهمون وارد مي كنن رو نداريم.
- به دنبال استقلالي هستيم كه خانواده در صورت تجرد بهمون نمي ده
- مي خواهيم نشان بديم بزرگ شديم و اصطلاحا دهنمون بوي شير نمي ده
- نيازهايي داريم – روحي و جسمي- كه نمي تونيم برآورده نشدنشون رو تحمل كنيم
- بچه مي خوايم
- كسي تو زندگيمون هست كه تصور مي كنيم بدون اون مي ميريم
- همه هم سن و سالهامون ازدواج كردن
- و... ده ها دليل ديگه
به نظر من هر كدوم از دلايل بالا مي تونه دليلي براي يه ازدواج ناموفق باشه و سلامت رواني افراد در اثر يك ازدواج ناموافق بيشتر از ازدواج نكردن به خطر مي افته –اين نظر شخصي منه-
به نظر من هر كس كه مي خواد ازدواج كنه بايد صادقانه به شناخت خودش و نقاط ضعف و قوت رفتار و خلقيات و باورهاش بپردازه. بايد به اين نكات توجه كنه كه:
- تو زندگي روزمره اش چقدر به ساير افراد بها ميده؟
- در چه شرايطي به ديگران احترام مي ذاره؟
- اگر جايي قدرت مطلقا دست او باشه مي تونه زور نگه و مراعات حال سايرين رو بكنه؟
- اگر جايي مطلقا قدرتي دست او نباشه و بهش زور بگن چه واكنشي نشون ميده؟
- در تعاملات اجتماعي همون جوري رفتار مي كنه كه ادعا مي كنه شيوه ي مطلوبشه يا به عبارت ديگه چقدر به اوني كه مي گه يا تصور مي كنه دوست داره باشه نزديكه؟
- نظرات ديگران چقدر براش در زندگي اثرگذاره و اين اثرگذاري چه ربطي به نوع رابطه اش با اون افراد داره يعني فرضا اگر از كسي حساب برد كاري رو كه اون بخواد مي كنه يا كساني تو زندگيش هستند كه تحت هر شرايطي حق وتو دارند؟
- شايد همه موارد بالا در اين خلاصه مي شه كه ببينه براي خودش چه جايگاهي تعريف مي كنه. آدم ضعيف النفسيه يا خود بزرگ بينه يا جايي در اين طيف قرار داره كه به يك انسان رشد يافته ي سالم نزديك تره. و اين كه چه قدر استقلال فكري و شخصيتي داره.
من اعتقاد دارم يك انسان سالم:
- نه مقهور ديگران مي شه و نه به ديگران زور مي گه.
- با ديگران رابطه برقرار مي كنه و گاهي به سمت نظرات اونها متمايل مي شه و گاهي كاملا منطقي اونها را به سمت نظرات خودش متمايل مي كنه.
- فرديت ديگران رو به رسميت مي شناسه و در ارتباطش با اونها قصد تخريب يا تغييرشون رو نداره.
- با رشد دادن خودش دنبال بالا بردن ارج و منزلتشه نه با سركوب كردن ديگري.
- ديگران رو به خاطر اونچه در ذات خودش داره كه اون "باور به كرامت انسان هاست" تكريم مي كنه و نه از ترس قهر و غضب اونها.
من شخصا اعتقاد دارم كه اگه كسي دچار هيچ يك از دلايل بي معناي ازدواج كردن نباشه و به طور نسبي يك انسان سالم باشه تازه شرايط لازم براي ازدواج كردن رو داره...
ادامه دارد