145- به بهانه ي ... چه خبره؟!!
بايد اقرار كنم كه اين روزها هيچ كس و هيچ چيز به اندازه ي خودم مرا متعجب نمي كند!
رفتارهايم، آرامش بي حد و حصري كه در خودم مي بينم، رضايت عجيبي كه از همه ي اتفاقات دوست نداشتني پيش آمده احساس مي كنم، نفرت عميقي كه در درونم از كساني و ماجراهايي جا خوش كرده و هيچ هم تمايلي براي از بين بردنش ندارم، حواله دادن همه ي حساب و كتاب ها به عدل خدا و صبري كه مي توانم در قبال احمقانه ترين چيزها داشته باشم، عدم تمايل شديدم به شركت در بحث هاي معمول پر از غيبت آدمها كه اين روزها زياد هم دور و برم جريان داشته و من براي هر كدام كلي تحليل هم در ذهنم دارم! و ... خلاصه همه چيز اينقدر عجيب و باور نكردني است كه مي ترسم بالاخره يك وقت از جا بپرم و ببينم همه ي اين حالات خواب بوده اند!!!
اعتراف مي كنم كه هرگز فكر نمي كردم مي شود بعد از سهمگين ترين توفان ها اينجور سرخوش بر ويرانه ها ايستاد و به بركات توفان آمده فكر كرد!
خدايا... مرا چه مي شود؟!!
پ.ن. اين روزها كشورم، اقوامم و خودم توفان هاي متفاوتي را تجربه كرديم و من درباره ي هر سه ي اين توفان ها حسي مشابه دارم.