1- دیروز روز بسیار خوبی را گذراندم، با این که هیچ برنامه ی خاصی نداشتم، چند نفر را دیدم و با هم همکلام شدیم و حرفهایمان به چیزهایی رسید که خیلی خیلی شنیدن و گفتن از آنها را دوست دارم، خاطراتی را مرور کردیم که همه و همه نشانه های لطف های خدا در بدترین و سخت ترین روزهای زندگی هایمان بود... حال غریبی داشتم که وصفش در قالب کلمات سخت است...

2- دیشب شب بسیار بدی را گذراندم، کابوس های پیاپی، بیدار خوابی در تمام طول شب، درد، بیماری و خلاصه یکی از بدترین شب های عمرم بود...

3- صبح با خودم فکر می کردم چگونه عصیان می کنیم وقتی نه بهترین و نه بدترین روزهای زندگی مان لزوماً به واسطه ی تدبیر خودمان ایجاد نمی شوند و فاصله ی بین این دو می تواند کمتر از آنی باشد... خدا را شکر که این درسها را به همین سادگی می دهد...

4- امروز از رادیوی ماشین خبر فوت آقای کردان را شنیدم، این پست سمیه حرفهای زیبایی دارد، دوست داشتید بخوانید...

5- شاید شما هم خلاء ی که بعد از تمام شدن یک کار وقت گیر و سخت آدمی را در بر می گیرد را حس کرده باشید، این روزها در این خلاء زندگی می کنم، نمی دانم باید چه کنم... از پیشنهادیه راحت شده ام اما سردرگم کارهایی هستم که باید انجام دهم و نمی دانم چگونه و از کجا آغازشان کنم...

6- این روزها بهانه های زیادی برای فکر کردن به این سخن مولای متقیان علی علیه السلام دارم:

مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود، مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود، مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود، مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود، مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.