166- به بهانه ي ... كم كم بهار مي آيد
امروز حال جالبي دارم، انگار كه عيد شده... هوا كه كاملاً بهاري است، در محل كارم هم چيزي شبيه به خانه تكاني در حال انجام است، وسايل اضافه را داده اند بيرون، حسابي خلوت شده، ضمن اين كه كلي همه جا كثيف است! اين شلوغي مرا كاملاً به حال و هواي عيد برده، لبخند بر لبانم نشانده و دلم را هم كاملاً با حالي عيدانه پر كرده...
دارم براي آزمون زبان تافل آماده ميشوم، كار دوست نداشتني اي است البته، با اين حال مشغولم همچنان. يكي از گامهاي اين آمادگي نوشتن و نوشتن و نوشتن در زمينه هايي است كه معمولاً در تافل جزء سوالات مرسوم است، ليستي از اين سؤالات دارم و گاهي مشغول نوشتن مي شوم... الغرض ديده ام كه چه مطالبي در زندگي مي توانند مورد سوال قرار بگيرند كه اصلاً به ذهن آدم هم نمي آيد!
اين روزها بهترم، هم روحي و هم جسمي. ماه هاست كه از كوچكترين بهانه ها استفاده مي كنم براي لذت بردن از زندگي، نمي دانم ماه ها پيش كه اين روال زندگي ام نبود چه طور روزگار مي گذراندم بدون افسرده شدن از اين همه وقايع ناخوشايند كه روزانه هر كدام از ما هر جا كه باشيم با آن ها مواجهيم و ظاهراً هم گريز ناپذير است.
اين روزها خيلي مفاهيم برايم معناي تازه پيدا مي كنند، از دوستي ها بگيريد تا هر چه كه فكرش را بشود كرد!
خلاصه كه روزهاي خوب و دلپذيري هستند... خدا را شكر