28- به بهانه ی ... (2)
خدای مهربان من! تو را سپاس که ما را به مهر آفریدی، به لطف پروردی و به کرامت به سوی خویش میخوانی.
نازنینا! اگر امید بازگشت به سوی تو نبود چه سخت بود تاب آوردن این دنیای پرهیاهوی بیمقدار، چه طاقتفرسا بود گذران عمر برای رسیدن به عدم، چه جانکاه بود رویارویی با نیک و بد این زندگانی.
عزیزا! اگر نه به امید لطف تو به امید کدامین نور این ظلمت را میپیمودیم؟ اگر نه در پناه نگاه تو در پناه که تاب میآوردیم این همه ناکامی و درد را؟ اگر تو ناظر تلاشهای ما، رنجهای ما و امیدهای ما نبودی به چه دل خوش میکردیم؟
مولای من! سپاس و ستایش مخصوص توست که آفریننده و یاریدهندهای، آفریدی و به خویشمان رها نکردی. خلق کردی و ذره ذره از مهرمان سیراب کردی تا بالیدیم و امروز سر عصیان داریم... سالهاست جیرهخوار سفرهی توایم و صاحبخانه نمیشناسیم و دل به اسباب خانه خوش کرده ایم...
پروردگارا! پناهم باش در این وادی حیرانی، به خویشم وامگذار در این میدان بلایا که نیک میشناسیام که نه مرد این رزمم و نه گریزی از این پیکار میبینم...
ماه "تو" گذشت، گرچه لحظه لحظهی زندگیمان از آن توست، ماه "محبوب تو" در راه است، توفیقمان ده که عظمت مهرت را که در این ایام چون باران بر سر بندگان هشیارت میبارد درک کنیم و تن بسپاریم به این بارش رحمت، آنچنان که شایسته است.