خدای مهربان من! تو را سپاس که ما را به مهر آفریدی، به لطف پروردی و به کرامت به سوی خویش می­خوانی.

نازنینا! اگر امید بازگشت به سوی تو نبود چه سخت بود تاب آوردن این دنیای پرهیاهوی بی­مقدار، چه طاقت­فرسا بود گذران عمر برای رسیدن به عدم، چه جانکاه بود رویارویی با نیک و بد این زندگانی.

عزیزا! اگر نه به امید لطف تو به امید کدامین نور این ظلمت را می­پیمودیم؟ اگر نه در پناه نگاه تو در پناه که تاب می­آوردیم این همه ناکامی و درد را؟ اگر تو ناظر تلاش­های ما، رنج­های ما و امیدهای ما نبودی به چه دل خوش می­کردیم؟

مولای من! سپاس و ستایش مخصوص توست که آفریننده و یاری­دهنده­ای، آفریدی و به خویشمان رها نکردی. خلق کردی و ذره ذره از مهرمان سیراب کردی تا بالیدیم و امروز سر عصیان داریم... سالهاست جیره­خوار سفره­ی توایم و صاحب­خانه نمی­شناسیم و دل به اسباب خانه خوش کرده ایم...

پروردگارا! پناهم باش در این وادی حیرانی، به خویشم وامگذار در این میدان بلایا که نیک می­شناسی­ام که نه مرد این رزمم و نه گریزی از این پیکار می­بینم...

ماه "تو" گذشت، گرچه لحظه لحظه­ی زندگیمان از آن توست، ماه "محبوب تو" در راه است، توفیقمان ده که عظمت مهرت را که در این ایام چون باران بر سر بندگان هشیارت می­بارد درک کنیم و تن بسپاریم به این بارش رحمت، آنچنان که شایسته است.