40- به بهانه ی یه باخت دردناک
هرکس تو زندگیش به به چیزهایی بهای زیادی میده، جوری انرژیش رو روی اون چیزها میذاره، انگار که دارایی هستیشه. مثلا یکی تمام همّ و غمش میشه درسش، یکی دینش، یکی دنیاش... خلاصه بعیده که کسی باشه که تو زندگیش چیز خاصی نباشه که براش خیلی مهم باشه و زیاد بهش توجه کنه. حالا حسابش رو بکنید که آدم همه سرمایهی زندگیش رو یه جا گذاشته باشه و بعد یهو ببینه که انگار آتش به انبار کاه خورده هیچی ازش نمونده. وای به روزی که همه همّ و غمت رو برای کسی گذاشته باشی، سالهای سال، نه یک سال و دو سال که شاید چیزی در اندازهی نیمی از عمرت یا حتی بیشتر، اونوقت اون نه تنها قدر ندونه بلکه ازت طلبکار هم باشه ... البته آدم حقشه! هرکی رو آدمها سرمایه گذاری کنه؛ هر کس برای رضای خلق خدا کار کنه، به جای خدا، حقشه که آدمها امیدش رو ناامید کنن... من این روزها چیزی از جنس این خسران را تجربه می کنم، راستش خیلی تلخ و دردناکه اما بازم خدا رو شکر که رسیدن به این حس، به این حسرت، نمونده برا قیامتم، بازهم خدا رو شکر که تو دنیا فهمیدم که سرمایه گذاری روی خوش آمد آدمها سر تا پاش ضرره... امیدوارم که خدا کمکم کنه با این حس و حال کنار بیام و بتونم همه چیز رو بسپرم به خدا و دادگاه عدل الهی.... من که می دونم که کم نذاشتم، امیدم به عدالت خداست و بس.