روزها خیلی خیلی سریع می­گذرند. تا چشم به هم میذاری هفته­ها و ماه­ها سپری شده­اند. من این روزها در گیر تعریف پیشنهادیه­ی تزم هستم. تا جایی که یادمه درباره­ی کارهای شخصیم زیاد اینجا ننوشته­ام. به هر حال الان مشغول پیدا کردن و انتخاب موضوع برای پایان نامه­ی دکترام هستم و سرم حسابی گرم مقالات و کتابهایی است که باید بخوانم. هر روزم با کلی تلاش و تکاپو می گذره و از این که زنده و سرحالم و فرصت انجام این کوه کاری رو که پیش رومه دارم شاکر و سپاسگزار پروردگار. روزهای نسبتا خوبی رو می­گذرونم و برخلاف عادت معمولم که وقتی فشار کاریم زیاد می­شه از زمین و زمان می­برم این روزها کاملا قبراق و شادم. توی این چند سال اخیر زندگیم هر روز احساس می­کنم دارم بزرگ و بزرگ­تر می­شم با یک عالم تجربه­ی گرانقدر از زندگی، نمی­گم تو زندگیم نامالایمتی نبوده که یقینا بوده و حتی خیلی از اوقات مقصر اصلی پیش آمدن اون ناملایمات هم شخص خودم بودم اما خوبی این سالهای زندگیم اینه که یاد گرفته­ام  که خودم و دیگران رو به خاطر اشتباهات ببخشم، این جوری فکر و روح و قلبم به جای این که انبار خاطرات تلخ و اسقاطی باشه یه میدون فراخه که می­تونم با هر چیز خوشایندی پرش کنم. شما هم امتحان کنید، ضرر نمی­کنید.