46- به بهانه گذر سریع روزها
روزها خیلی خیلی سریع میگذرند. تا چشم به هم میذاری هفتهها و ماهها سپری شدهاند. من این روزها در گیر تعریف پیشنهادیهی تزم هستم. تا جایی که یادمه دربارهی کارهای شخصیم زیاد اینجا ننوشتهام. به هر حال الان مشغول پیدا کردن و انتخاب موضوع برای پایان نامهی دکترام هستم و سرم حسابی گرم مقالات و کتابهایی است که باید بخوانم. هر روزم با کلی تلاش و تکاپو می گذره و از این که زنده و سرحالم و فرصت انجام این کوه کاری رو که پیش رومه دارم شاکر و سپاسگزار پروردگار. روزهای نسبتا خوبی رو میگذرونم و برخلاف عادت معمولم که وقتی فشار کاریم زیاد میشه از زمین و زمان میبرم این روزها کاملا قبراق و شادم. توی این چند سال اخیر زندگیم هر روز احساس میکنم دارم بزرگ و بزرگتر میشم با یک عالم تجربهی گرانقدر از زندگی، نمیگم تو زندگیم نامالایمتی نبوده که یقینا بوده و حتی خیلی از اوقات مقصر اصلی پیش آمدن اون ناملایمات هم شخص خودم بودم اما خوبی این سالهای زندگیم اینه که یاد گرفتهام که خودم و دیگران رو به خاطر اشتباهات ببخشم، این جوری فکر و روح و قلبم به جای این که انبار خاطرات تلخ و اسقاطی باشه یه میدون فراخه که میتونم با هر چیز خوشایندی پرش کنم. شما هم امتحان کنید، ضرر نمیکنید.