52- به بهانه ی گیس و گیس کشی داخل مترو!
من در عجبم از این آدمیزاد... گاهی آدم چیزهایی می بینه که نمی دونه چه برداشتی ازشون داشته باشه و چه جوری توجیهشون کنه... اگه مثل من مترو سوار قهاری باشید و زیاد تو اون تونل های زیر زمین زمان گذرونده باشید احتمالا تجربیاتی مشابه تجربیات من زیاد دارید. من معمولا تو واگن خانمها می رم و اونجا دنیاییه برای خودش! باور کنید که هر کس برای اولین بار تو مترو میاد این حال و هوای عجیبش شدیدا براش جالبه. اولا که حسابی برای خودش بازاره. یعنی حداقل توی واگن در یک زمان ۲ یا ۳ دستفروش هستند و عملا می تونید برای از فرق سر تا کف پاتون خرید کنید!!! این دستفروش ها هر کدوم برای خودشون دنیایی دارند بعضیا جوری تبلیغ جنسشون رو می کنند که انگار تو دنیا تکهُ. بعضیاشون که خیلی جالبند جوری حرف می زنند و از این که ازشون چیزی نمی خری انتقاد می کنند که فکر می کنی نکنه تو وظیفه ات خرید ازشون بوده و کوتاهی کردی!!!
حالا از جنجال و خرید و فروش های مترو ای که بگذریم اون قصه ی ورود و خروج به و از واگن ها هم عالمی داره. چه حرفهای زیبایی که نمی شنوی از آدمها... و یه جای دیگه که خیلی هیجان انگیزه دوی سرعت برای تصاحب صندلی هاست... اینجاست که گیس و گسی کشی هم می شه گاهی... جدا می مونم چرا آدمها چنین رفتارهایی می کنند؟... همیشه به خودم می گم "به کجا چنین شتابان؟!!" قراره آخر زندگیمون به کجا برسیم که اینجوری داریم به سمتش می ریم؟!!