53- به بهانه ی روزهای بی برکت زندگیم
شما هم حس کردید که زمان خیلی خیلی زود می گذره؟ تا چشم به هم میز نی هفته ها و ماه ها میان و می رن... اصلا نمی فهمم چه جوری اوقات سپری می شن اما هر چی هست اینقدر سریع السیره که آدم می مونه... مانده ام حیرون که با این سرعت فرصت چه کاری رو خواهم داشت... نمی دونم این مشکل منه یا بقیه هم باهاش دست به گریبانند... شاید هم از معضلات زندگی تو شهر بزرگ و شلوغ و بی در و پیکری مثل تهرانه که آدم به هیچ کدوم از کازهاش نمی رسه. پاتو که از خونه بیرون می ذاری چند ساعتی طول می کشه تا بتونی برگردی و تازه به کلی از کارهای بیرون از منزلت هم نرسیده ای... امان از این روزگار
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۷ ساعت 18:26 توسط ریحانه
|