57- به بهانه ی گذروندن یک روز پر فکر
من امروز همچین حال آدمهای فکور رو پیدا کرده ام
... صبحم رو با حرفهای تارا با پستی با عنوان "دوستی دختر و پسر" شروع کردم و غروب هم با بحث مفصلی با یکی از دوستانم در مورد ایرادهای جامعه ی ایرانی امروز... حقیقت اینه که من به رفتارهای امروزمون خیلی نقد دارم یعنی عملاْ معتقدم که اوضاعمون هیچ تعریفی نداره. کاری به این که چه دین و مذهبی داریم و تا چه حد بهش پایبندیم ندارم چون معتقدم وضعی که امروز داریم معناش این نیست که پایبندیمون به دین کمه بلکه بدتر این که پایبندی به اصول اولیه ی انسان بودن بینمون خیلی ضعیف شده...
در تضاد بین گفتن و نگفتن خیلی از حرفام ترجیح می دم فعلا خیلی از نظراتم رو مکتوم بذارم- می شه بهش گفت خودسانسووری- تا شاید روزی روزگاری ازشون بیشتر حرف زدم. فعلا در همین حد بگم که به نظرم کارمون به کلاف سردرگمی می مونه و معلوم نیست سر رشته ی امورمون دست کیه و قراره به کجا ببردمون... من از حال و روز نسل آینده وحشت دارم. نسلی که قراره نسل ما تربیتشون کنه ...
گاهی آرزو می کنم زودتر بساط این دنیا برچیده شه پیش از اونکه فرشته ها بیشتر باورشون بشه که این آدمی که خدا با غرور آفرید امروز داره می شه همونی که اونها روزی تعجب کردند که چرا داره خلق می شه وقتی قراره روی زمین فساد کنه... البته حتما برای خدا گروه خوبان بنده هاش اونقدر ارزش داشته اند که راضی شده آدم رو خلق کنه اگرچه ممکنه حال و روز آدمها زیادم تعریفی نباشه ... ما که سر از کار خدا در نیاوردیم