63- به بهانه ی نقل داستانی از پائولو کوئلیو
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامهای می نوشت. بالاخره پرسید:"ماجرای کارهای خودمان را مینویسید؟ درباره ی من مینویسید؟"
پدربزرگ از نوشتن دست کشید، لبخند زد و به نوهاش گفت:" درست است، دربارهی تو مینویسم، اما مهمتر از نوشتههایم مدادی است که با آن می نویسم. میخواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی."
پسرک با تعجب به آن مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:" اما این هم مثل بقیهی مدادهایی است که دیدهام!"
"بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی.
"خاصیت اول: میتوانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست. او همیشه باید تو را در مسیر ارادهاش حرکت دهد.
"صفت دوم: گاهی باید از آنچه مینویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد، اما آخر کار نوکش تیز میشود. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث میشود که انسان بهتری شوی.
"صفت سوم: مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا کار بدی نیست، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است.
"صفت چهارم:چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
"و سرانجام پنجمین خاصیت مداد: همیشه اثری از خود به جا میگذارد. بدان هرکار در زندگیات می کنی، ردی به جا میگذارد و سعی کن نسبت به هرکار که میکنی هشیار باشی و بدانی چه میکنی."
برگرفته از کتاب "چون رود جاری باش"
پ. من نظرم رو در مورد پست بعد خواهم داد. فقط منتظرم هر کس می خواد نظرش رو بذاره بعد من نظرم رو بگم. دو سه روزی صبر می کنم.
پ.۲.تصميم گرفته ام به نظرات جواب بدم. مي تونيد واكنشم رو نسبت به نظراتتون تو بخش نظرات زير نظر خودتون ببينيد ![]()