64- به بهانه ی عنوان نظرم در مورد پست "به بهانه ی دو زوج و سه رابطه"
فكر مي كنم هر كس كه ممكن بود بخواد براي پست "به بهانهي دو زوج و سه رابطه" نظر بذاره نظرش رو گذاشته...
و اما من...
زياد شنيديم كه خانواده كوچكترين و در عين حال مهمترين ركن جامعه است و سعادت يا شقاوت خانوادهها مي تونه مستقيما به سعادت يا شقاوت جامعه منجر بشه. من هم به اين اعتقاد راسخ دارم و فكر ميكنم پايداري خانوادهها از مهمترين مسايلي است كه آيينهاي فكري بايد براش چارهاي بينديشند. به هر ديني كه باشيد حتما قبول داريد كه اعتماد يكي از اساسيترين اركان شكلگيري و حفظ يك ارتباط است. در يك معاملهي ساده هم اگر فروشنده و خريدار نتوانند به هم اعتماد كنند معامله سر نخواهد گرفت. از نظر من ما آدمها بنا به تجربياتي كه تو زندگي به دست آوردهايم عده اي از افراد رو –درست يا غلط- جزء گروهي قرار ميديم كه نميشه و نبايد بهشون اعتماد كرد اما به كساني كه اون خصوصيات رو ندارند نسبتا راحت اعتماد مي كنيم. گذر زمان و بالا رفتن تجربههاي آدمها و خصوصا زياد شدن تجربيات تلخشون از اعتماد كردن و خيانت ديدن اونها رو به اين سمت سوق ميده كه كمتر اعتماد كنند يا لااقل محافظه كارتر باشند...
رفتارهايي از اون دست كه در پست "به بهانهي دو زوج و سه رابطه" بهش اشاره كردم از جمله مخربترين رفتارهاست چرا كه اعتماد آدمها رو سلب مي كنه. در اون ماجرا 4 نفر حاضر بودند دو نفر كه بنا به تعريف اون دختر آشكارا به فريب افراد مقابلشون پرداخته بودند و اين معناش اينه كه اين آدمها با اين جنس فريب دادن و خوردن كاملا آشنا هستند و طبيعتا بعيده بتونن خيلي راحت به كسي اعتماد كنند. اون دو نفر ديگهي ماجرا – محسن و همسر اون آقا- هم اعتمادي كردهاند كه دير يا زود ازش پشيمان خواهند شد... در اين ميون من و شما هم هستيم كه از چنين ماجرايي مطلع شديم و هر روز هم مشابهش رو زياد ميشنويم و ميبينيم... به نظرتون چه اتفاقي ميافته ؟ همين جوري در اعتماد همهي افراد به دنياي پيرامونشون خلل وارد ميشه...
و اما بعد... اصولا از نظر اخلاقي پذيرفته نيست كه آدمي همزمان با چند نفر از جنس مخالفش- آشكار يا نهان- ارتباط از نوع نزديك و حسي و گاهي فراتر داشته باشه. حتي اگه به هيچ ديني اعتقاد نداشته باشيم اين قصه توي حيوانات هم اتفاق نميافته... اعتقاد دارم در جامعهي امروز ايران دين ستيزي رواج داره و اين شديدا منجر به اخلاق ستيزي هم شده. افراد تلاش ميكنند خودشون رو از وابستگي به دين و اخلاق و هر چه كه اغلب آيينها چه الهي و چه حتي بشري خوب و درست و پسنديده ميدانند مبرا كنند. وقتي بي اعتقادي و پايبند نبودن به هيچ ارزشي افتخار محسوب بشه اجتناب ناپذيره كه جوامع به اين سمت و سو حركت كنند. وقتي ارزشها تبديل به ضد ارزش ميشن و كلاهبرداري ميشه زرنگي و پايبندي به يه سري اصول انساني ميشه املي طبيعيه كه آدمها در بيقيدي از هم پيشي بگيرند...
از جامعهاي كه به اين سمت و سو ميره انتظار عاقبت خوش ندارم چون خدا هم گفته كه حال و روز هيچ قومي رو اصلاح نميكنه تا وقتي خودشون به فكر اصلاح حال و روزشون نباشند. به اين كه خوبها براي خوبهان و بدا براي بدها هم اعتقاد ندارم چون باور دارم دنيا محل ابتلاء است و قرار نيست كه خدا اينجا اجر كارهامون رو بده كه فكر كنيم چيزي نصيبمون ميشه كه سزاوارشيم. اما شديدا به اين اعتقاد دارم كه وظيفه داريم به فكر خودمون باشيم تا اين چيزهايي كه هر روز ميبينيم و ميشنويم برامون عادي نشه و كم كم باورمون نشه كه زندگي قرار نيست چيزي جز اين باشه و عادت نكنيم به اين شرايط همون جور كه حضور كامپيوتر و موبايل و ... برامون عادي شده و دنياي پيشرفته رو بدون اونها نمي تونيم حتي تصور كنيم...
اگر اهل دعاييد دعا كنيد براي همهي اونهايي كه نميخوان تن بدن به اين همه بيقيدي و مي خوان از اين دنيا با حسن عاقبت برن