فكر مي كنم هر كس كه ممكن بود بخواد براي پست "به بهانه­ي دو زوج و سه رابطه" نظر بذاره نظرش رو گذاشته...

و اما من...

زياد شنيديم كه خانواده كوچكترين و در عين حال مهمترين ركن جامعه است و سعادت يا شقاوت خانواده­ها مي تونه مستقيما به سعادت يا شقاوت جامعه منجر بشه. من هم به اين اعتقاد راسخ دارم و فكر مي­كنم پايداري خانواده­ها از مهمترين مسايلي است كه آيين­هاي فكري بايد براش چاره­اي بينديشند. به هر ديني كه باشيد حتما قبول داريد كه اعتماد يكي از اساسي­ترين اركان شكل­گيري و حفظ يك ارتباط است. در يك معامله­ي ساده هم اگر فروشنده و خريدار نتوانند به هم اعتماد كنند معامله سر نخواهد گرفت. از نظر من ما آدمها بنا به تجربياتي كه تو زندگي به دست آورده­ايم عده اي از افراد رو –درست يا غلط- جزء گروهي قرار مي­ديم كه نمي­شه و نبايد بهشون اعتماد كرد اما به كساني كه اون خصوصيات رو ندارند نسبتا راحت اعتماد مي كنيم. گذر زمان و بالا رفتن تجربه­هاي آدمها و خصوصا زياد شدن تجربيات تلخشون از اعتماد كردن و خيانت ديدن اونها رو به اين سمت سوق مي­ده كه كمتر اعتماد كنند يا لااقل محافظه كارتر باشند...

رفتارهايي از اون دست كه در پست "به بهانه­ي دو زوج و سه رابطه"  بهش اشاره كردم از جمله مخرب­ترين رفتارهاست چرا كه اعتماد آدمها رو سلب مي كنه. در اون ماجرا 4 نفر حاضر بودند دو نفر كه بنا به تعريف اون دختر آشكارا به فريب افراد مقابلشون پرداخته بودند و اين معناش اينه كه اين آدمها با اين جنس فريب دادن و خوردن كاملا آشنا هستند و طبيعتا بعيده بتونن خيلي راحت به كسي اعتماد كنند. اون دو نفر ديگه­ي ماجرا – محسن و همسر اون آقا- هم اعتمادي كرده­اند كه دير يا زود ازش پشيمان خواهند شد... در اين ميون من و شما هم هستيم كه از چنين ماجرايي مطلع شديم و هر روز هم مشابهش رو زياد مي­شنويم و مي­بينيم... به نظرتون چه اتفاقي مي­افته ؟ همين جوري در اعتماد همه­ي افراد به دنياي پيرامونشون خلل وارد مي­شه...

و اما بعد... اصولا از نظر اخلاقي پذيرفته نيست كه آدمي همزمان با چند نفر از جنس مخالفش- آشكار يا نهان- ارتباط از نوع نزديك و حسي و گاهي فراتر داشته باشه. حتي اگه به هيچ ديني اعتقاد نداشته باشيم اين قصه توي حيوانات هم اتفاق نمي­افته... اعتقاد دارم در جامعه­ي امروز ايران دين ستيزي رواج داره و اين شديدا منجر به اخلاق ستيزي هم شده. افراد تلاش مي­كنند خودشون رو از وابستگي به دين و اخلاق و هر چه كه اغلب آيين­ها چه الهي و چه حتي بشري خوب و درست و پسنديده مي­دانند مبرا كنند. وقتي بي اعتقادي و پايبند نبودن به هيچ ارزشي افتخار محسوب بشه اجتناب ناپذيره كه جوامع به اين سمت و سو حركت كنند. وقتي ارزشها تبديل به ضد ارزش مي­شن و كلاهبرداري مي­شه زرنگي و پايبندي به يه سري اصول انساني مي­شه املي طبيعيه كه آدمها در بي­قيدي از هم پيشي بگيرند...

از جامعه­اي كه به اين سمت و سو مي­ره انتظار عاقبت خوش ندارم چون خدا هم گفته كه حال و روز هيچ قومي رو اصلاح نمي­كنه تا وقتي خودشون به فكر اصلاح حال و روزشون نباشند. به اين كه خوبها براي خوبهان و بدا براي بدها هم اعتقاد ندارم چون باور دارم دنيا محل ابتلاء است و قرار نيست كه خدا اينجا اجر كارهامون رو بده كه فكر كنيم چيزي نصيبمون مي­شه كه سزاوارشيم. اما شديدا به اين اعتقاد دارم كه وظيفه داريم به فكر خودمون باشيم تا اين چيزهايي كه هر روز مي­بينيم و مي­شنويم برامون عادي نشه و كم كم باورمون نشه كه زندگي قرار نيست چيزي جز اين باشه و عادت نكنيم به اين شرايط همون جور كه حضور كامپيوتر و موبايل و ... برامون عادي شده و دنياي پيشرفته رو بدون اونها نمي تونيم حتي تصور كنيم...

اگر اهل دعاييد دعا كنيد براي همه­ي اونهايي كه نمي­خوان تن بدن به اين همه بي­قيدي و مي خوان از اين دنيا با حسن عاقبت برن