88- به بهانه ی ... من یک بچه حرف گوش کن هستم!!!
دیدید من چه حرف گوش کنم؟!! الهام گفت بیا آپ کن منم اومدم
...
این روزها نه زیاد سرم شلوغه نه به کارهام می رسم. دارم به خودم بعد از سالها یه استراحتی می دم اگرچه کلی کار برای انجام دادن دارم و یک تز خوابیده که تنها کسی که می تونه بیدارش کنه و باید بیدارش کنه شخص شخیص! بنده است ولاغیر! اما حسش نیست دیگه
تصمیم ندارم به خاطرش غصه بخورم. بالاخره ان شاالله روزی انجامش می دم. ندادم هم مهم نیست چون کارهای مهمتری برای انجام دادن تو زندگی هم هست و من الان مشغول یکیشون هستم: شناختن بیشتر خودم و توانایی هام و محدودیت ها و نقص هام... این یکی اگه از تز مشکل تر نباشه ساده تر هم نیست قطعا...
از این که همراهمید ممنونم. سعی کردم جوری ننویسم که نگران کننده باشه. خصوصا برای آهو که منو بیشتر و دقیقتر می شناسه و هر چی که بگم ذهنش جایی می ره که اگه اونجا نره بهتره
سعی می کنم بیام و با یه حرف درست و حسابی سرتون رو بخورم! اما الان حسش نیست ![]()